• این بخش به زودی فعال خواهد شد
xلطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید
پربازدیدترین ها
  • مطالب

  • جمعه ۶ آذر ۱۳۹۴
  • نویسنده: Smithee Smithee

1526
بازدید


ویران.....ساختن

 

 

        (( وقتی همه چیز را از دست  می دهیم، اون وقته که آزادیم تا هر کاری بکنیم)) احتمالا این جمله یکی از به یاد ماندنی ترین نقل قول ها از (( باشگاه مبارزه)) دیوید فینچر است ، نقل قولی که [ هرچند از فرط نشخوار شدن در هر وبلاگ و سایت و گفتگویی  کاملا خنثی شده است ولی] به خوبی مضمون اصلی این فیلم را  می نمایاند و در واقع سکانس باشکوه پایانی فیلم ، صحنه ی  ویرانی شهر برج ها تبلور این جمله است. 

در همان سالها در فیلم دیگری؛ ((دانی دارکو))،  همین جمله به شکل دیگری دوباره تکرار  می شود :دانی پسرکی است جوان و نقش اصلی داستانی مکاشفه وار که در آن خبر از پایان جهان  می یابد، پایانی که بیست وهشت روز پس از خبریافتن او فراخواهدرسید. در جایی از فیلم دانی از داستان «خرابکاران» «گراهام گرین» این جمله را نقل  می کند  (( ویرانی  سرآغاز تولد است)) و در ادامه اضافه  می کند (( اونا ( شخصیت های داستان گرین) فقط میخواستن بدونن وقتی اجزای دنیا رو تیکه پاره  میکنن چه اتفاقی  میوفته )).

 شباهت این دو فیلم نه فقط همین دیالوگ ها ، بلکه آن چیزی  است که این جملات به خوبی  نشان  می دهند؛ ((ویرانی)). 

این نوشتار نیز در پی پاسخ به این سوال است که چرا در هر دو فیلم ((ویرانی)) راه رهایی است؟

 

     

     

 

 

1

 

حال ؛ بعد از این مقدمه باید پرسشی را مطرح ساخت.  چه می شود که تایلر دردن  و دانی دارکو  راه رهایی را تبر زدن ، منفجر کردن ، فروریختن ؛ در یک کلام ((ویرانی))   می یابند؟

جواب من به این سوال این است که نابود ساختن تنها راه رهایی است. ولی چرا؟ چرا تنها راه  ؟ زمان ، زمان پی بردن به این نکته است که دیگر انتقاد از شرایط کنونی ، از این جهان به ظاهر آزاد، به آن شکلی که  می شناسیم ، نقد به قصد اصلاح ،((نقد سازنده)) جوابگوی نیازمان  به رهایی نیست .( هرچند واضح است که برای بسیاری رهایی ، نه یک نیاز بلکه واقعیتی است تحقق یافته .)  به پایان رسیدن زمان انتقاد به شیوه گذشته به این دلیل است که تاثیر این انتقادات و باقی فعالیت ها هرگز فراتر از چارچوب بازار نخواهد رفت. هیچ نقدی ، هرگز کوچکترین لرزه ای بر پیکر سرمایه داری وارد نمی کند . مارشال برمن در فصلی که در کتاب «تجربه مدرنیته»اش در مورد مانیفست نوشته است ،  شرایط را اینگونه توصیف  می کند  :

 

 ((سرمایه داری همه را تشویق و حتی وادار می کند که نفس خود را تحول بخشند ، اما مردم فقط به شیوه های محدود و مخدوش تحول پیدا  می کنند . آن خصایص و انگیزه ها و استعدادهایی که به کار بازار  می آیند به سرعت (واغلب به شیوه های زودرس) رشد و تحول می یابند و با چنان شتاب و اضطراری از آن ها  کار کشیده می شود که دست آخر چیزی از آن ها باقی  نمی ماند. هر چیز دیگری   در درون ما، هر چیزی که بازاری نیست ، یا وحشیانه سرکوب  می شود ، یا به علت عدم استفاده  می پوسد یا اصلا بخت شکفتن  نمی یابد.))[ص119]

 

    جمله ی پایانی مهمترین جمله بند است . نکته ای که باید به آن دقت داشت این است که در جهان  سرمایه داری نقادی به صورت کلی سرکوب  نمی شود ولی فقط آن بخشی از انتقادات  اجازه ی اثرگذاری خواهند یافت که شرایط را برای سلطه نظام حاکم بهتر کند و این سلطه در نهایت آدمی را بهتر و موثرتر به بند کشد . پس آن کس که واقعا در پی آزادی است باید بفهمد که دیگر صرف انتقاد کارساز نیست . او باید پی برد که نظام کنونی اگر به نقدی گوش فرا داد [و به آن عمل کرد] به این دلیل است که آن  خرده گیری در حکم روغنی است که چرخش  چرخ دنده های این ماشین سرکوب را روانتر  می کند . باقی انتقادات به این خاطر که خادم این ماشین نیستند یا سرکوب  می شوند یا  می پوسند .  سرمایه داری ، اجازه نخواهد داد که از جهان مطلوبش پا فراتر نهیم و آزادی را بیرون از حصارهایشان بچشیم.

     این بنای عظیم دری به بیرون ندارد ، باید دیوارها را ویران کرد.

 

 

 

 

 

 

 

2

 

  ویرانی رهایی را در پی خواهد داشت و رهایی بیش از هر چیز آفرینش است. ویرانی فرصت آفرینش را می آفریند. خلقی رها از دستور العمل رسانه ها، مدها، تئوری ها و ایدئولوژی ها . اینکه نابودی شرایط کنونی فرصت آفرینشگری را به دست  می دهد خود به این معناست که اکنون بخش بزرگی از این فرصت از آدمی سلب شده است . انسان امروز ساکن مجتمع خرید بزرگی است.

    انسان امروزی آزاد است ، آزاد در این که از بین آنچه ویترین ها به وی عرضه   می دارند یکی را برگزیند ؛ شاید یک ((من)) ، آن را بر تن کند و آن زمان که از مد افتاد به دورش افکند .  او آزاد است ، آزاد است که اگر خواست با پله های برقی   مجتمع بالا و پایین کند، در کافه هایش چیزی بنوشد ، در شهربازی مجتمع تفریح کند ... و آزاد است که به ویترین ها خیره شود ، محو زیبایی هایش شود ، چنان محو زیبایی هاش شود که از یاد برد جهان بیرون مجتمع را ، از یاد برد که این خودش بود که روزی  معابدش را نابود ساخت تا بر ویرانه هایش سازه باشکوه مجتمع را بنا نهد.  ولی زمانی که به ساخته اش نگاهی انداخت ویترین ها اغواگرتر از مجسمه خدایان از کار درآمدند. شرایط چنان شد که  اگر ولکان زنده  می ماند تا بیونسه را ببیند ، ونوس را فراموش  می کرد. به هر حال انسان چنان اغوا شد که لزومی نمیدید پایش را از ساختمان بیرون نهد، پس جای درها را دیوار گرفت .چنان اغوا شد که مجتمع خرید بدل گشت به جهان انسان.

     آیا این محو شدگی ، این اغواها ((تراژدی ازخودبیگانگی)) است؟.....نه.در جهان کنونی سخن گفتن از این تراژدی بیهوده است. (( خودی )) در کار نیست که ازآن بیگانه شویم. خودی در کار نیست که تراژدی ای بر مصائبش سروده شود. بشر امروزی مجموعه ((نشانه)) ای است که بر اساس ((انضباط)) سامان یافته است.پس باید سخن را کامل کنم ؛ آن خریدار ولگرد ، خود نیز محصولی است مونتاژی در معرض فروش ، نشانه ای برای تبادل با باقی نشانه ها. ما همگی در این پاساژ عظیم شبیه سازی شده ایم ، در حال مصرف شدنیم و روزی از رده خارج خواهیم شد.دستاورد(؟) ما از این چرخه صرفا توهمی است از آزادی. بار دیگر تکرار می کنم همه چیز را باید ویران ساخت، ویترین ها شایسته درهم شکستن اند .

 تایلر دردن به درستی می گفت:

((وقتی همه چیز را از دست  می دهیم، اون وقته که آزادیم تا هر کاری بکنیم. ))

 

تبلور این کلام شاید بهتر از هر جای دیگر در تضاد بین خانه ی راوی و تایلر دردن در باشگاه مبارزه نمایان است . راوی در مکعبی زندگی  می کند که هر آنچه در آن است چون کاتالوگی در مقابل چشمانش پدیدار  می شود . منزلی مد روز با بهترین وسائل از بهترین مارک ها ولی راوی کم کم پی برده است که هیچ یک از فوایدی که در کاتالوگ ها آمده بود و او را جذب کرده بود  تا این وسائل را بخرد به کارش نمی آید و برایش معنایی ندارد. این پی بردن  است که او را به خانه دردن  می برد ، مکانی که به ظاهر ناخوشایند   می نمایاند ولی درست  همین جاست که  می توان  اندیشید ، نفس کشید و رها شد. در ((ویرانه)) است که می توان  (( ساختن)) را آغاز کرد . راوی بعد از انفجار خانه اش، بعد از نابودی آن به چنین مکانی نقل مکان  می کند.  شرط ورود به خانه دردن ((ویرانی)) است.

 

 

 

 

 

3

 

                       ((چون هر آنچه هست

                                   شایسته ی  ویرانی است

                                   پس همه ی آن چیزهایی که شما گناه،

                                   تباهی، یا یک کلام ، شر  می نامید 

                                   عنصر حقیقی من است.))  (فاوست گوته)

    

    شکی نیست که جامعه اعضای باشگاه مبارزه  و دانی را مخل نظم ، دیوانه ، ضدآزادی  و ... خطاب خواهندکرد. ولی این القاب مانع راه آنان نیست. ((ویرانگر)) ساخته همین القاب است. ولی این ناسازگاری با اخلاق جامعه از کجا ناشی  می شود؟

       سکانس پرسش و پاسخ بعد از سخنرانی کانینگهام در دانی دارکو را به یاد آورید که در آن دانی به جدل با او  می پردازد . سکانس با جمله ای  که دانی به کانینگهام  می گوید به پایان  می رسد (( من فکر  می کنم تو فقط یه دجال لعنتی هستی!)) ولی چرا دانی باید از این لقب استفاده کند؟

   واضح است چرا. جیم کانینگهام و امثال وی تداوم بخش و حافظ جهانی دروغین اند . وی نمونه ای  است از رهبرانی که با خطابه هایشان ، با  نوشتار و اخلاقشان مردم را می فریبند و در وهم فرو  می برند . و همین وهم مردم را پیرو آنان خواهدکرد.این جاست که مکاشفه یوحنا به یاد می آید  و ((دجال)) نامیدن کانینگهام معنا می یابد:

 

(( ... و جمله ساکنان زمین که نامشان از سرآغاز جهان در دفتر حیات بره ذبح شده در نوشته نشده است ، او(دشمن مسیح) را خواهند پرستید...))(مکاشفه یوحنا،بخش 13 ،   آیه 8)

 

پس چه بهتر که اخلاقی که قرار است چنین شرایطی را حفظ کند زیرپا لگدکوب شود. اخلاق در جهانی که حقیقت و قدرت و ثروت یکی اند شایسته ویرانی است.

همانگونه که در مکاشفه (( بی نظمی)) ، یا به عبارت صحیح تر(( از بین رفتن نظم)) سرآغاز استقرار جهانی نوین است ، در باشگاه مبارزه و دانی دارکو نیز نظم برای رهایی باید نابود شود. نظم ارزش ذاتی ندارد ، بلکه نظم به حفظ ((قدرت)) کمک می کند و خود از این طریق  تقویت می شود.. در نهایت باید گفت آن کس که  می خواهد در کنار تایلر بایستد نباید از این که خلافکار ، تبهکار ، اوباش ، مخل آزادی و نظم ، و((ویرانگر)) نامیده شود بهراسد ، زیرا :

 

                                ((...   هر آنچه هست

                                        شایسته نابودی است.))

 

 

4

 

در میان همه صفاتی که نام بردم و آن ها را سازنده (( ویرانگر)) نامیدم ، صفتی است که در این سازندگی بیشترین نقش را دارد. ((دیوانه)) ، دانی و تایلر بیش و پیش از هر چیز دیوانه اند. در میان صفات شکل دهنده ویرانگر ، این دیوانه است که بیشتر از همه با سرمایه داری سر ناسازگاری دارد و آن را در هم خواهد ریخت . دیوانه که از سر دیوانگی اش ، بی کار  بود و سودی برای جهان سرمایه دار نداشت و موجودی دست و پا گیر بود، به دست این نظام سرکوبگر زندانی وبه قعر سیاه چال ها  افکنده شد. ولی این صرف بیکاری نبود که دیوانه را به حبس کشاند ، دیوانه از آن رو زندانی شد که بیشتر از هر کس دیگری در مقابل تسلیم شدن   به نظام فکری که از همه چرخ دنده  می سازد ایستادگی کرد،دیوانه نه کارگر شد و نه کارمند . همین زیر سوال بردن نظام فکری سازنده و پشتیبان سرمایه داری  بود که او را چنین دردناک به بند کشیدند.درها به روی  او سختر از همه ، سختر از منحرف جنسی ، سخت تر از خلافکار،سخت تر  از ولگرد ، از همه سخت تر ،بسته شد. پس بدیهی است که در بانگ ویرانی ، نعره انتقام جوی  دیوانه بیشتر از همه قلب ها را  خواهد لرزاند.

 

 

      ((در پایان...))

 

تا این جا تمام سعی ام را بر آن داشته ام که نشان دهم در دانی دارکو  و  باشگاه مبارزه ویرانی شرایط کنونی تنها راه رهایی است.(هر چند برخلاف باشگاه مبارزه در دانی دارکو ، این تقدیر است که ویرانی نهایی را رقم خواهد زد ، ویرانی خود تقدیر است.) با نابودی است که دوباره فرصت خواهیم یافت بیافرینیم. ولی نمی توان  نادیده گرفت که این پرسش پا برجاست که پشت دیوارهای فروریخته با چه منظره ای روبرو خواهیم گشت؟ در بین خرابه ها چه چیزی انتظارمان را می کشد؟((آوارگی مان در این هیچی بی انتها)) ، انتها خواهد یافت؟ 

انسان وانهاده پاسخی به این پرسش ها  دریافت نخواهد کرد .ولی تبرها را در دست نگرفته بر زمین نهادن از ترس نبود ندای پاسخ ، چیزی جز پذیرش بندگی و بیشتر به بند کشیده شدن نیست. بعد از ویرانی است که فرصت آفرینش به دست          می آید،دوباره.

     به ابتدای کار باز می گردیم . ((شهر برج ها))  زیر پایمان ، به ما تعظیم کرده است . گرد و غبار ناشی از فرو ریختن ساختمان ها در هوا معلق است . حال به سکوت گوش فرادهید ، آوای نوحه سرایان را خواهید شنید:

 

 

((افسوس ! افسوس! ای شهر عظیم،

که ملبس به پارچه های  کتانی و ارغوانی و سرخگون ،

زر و جواهر و مروارید بودی

چه ساعتی کفایت کرد که تمام این تجمل نابود گردد...))

(مکاشفه یوحنا،بخش 18 ، آیات 16 و 17)

 

ولی دیری  نمی پاید که بانگی پرطنین همه را مجذوب خود  می کند:

Veri Creator 

 

 

نظرات
هنوز نظری ثبت نشده است، شما اولین نفر باشید
نظر