• این بخش به زودی فعال خواهد شد
xلطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید
پربازدیدترین ها
  • مطالب

  • سه شنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۴
  • نویسنده: علی‌رضا فاتحی

1555
بازدید


تصاویر شفاف (بخش دوم)

نقاشی و طراحی تکنیک‌هایی هستند برای تولید تصاویر. عکاسی هم همینطور. لیکن سرشت ویژه‌ی عکاسی آشکار نخواهد شد مگر آن که به طریق دیگری هم آن را در نظر آوریم - به صورت سهمی که در عمل دیدن ادا می کند. اختراع دوربین نه صرفا روش جدیدی برای تولید تصاویر به ما داد و نه فقط نوع جدیدی از تصویرها را به ما عرضه کرد: این اختراع طریقه‌ی جدیدی از دیدن را هم در اختیار ما گذاشت.


مابین اظهارات گوناگون بازن درباره‌ی عکاسی، مقایسه‌ای هم میان سینما و آینه‌ها وجود دارد. این مقایسه سمت و سوی درست را نشان می‌دهد. آینه‌ها وسایل کمکی برای بینایی هستند، وسایلی که امکان دیدن چیزها را در شرایطی که در غیر این صورت نمی‌توانستیم ببینیم برایمان فراهم می‌کنند؛ به کمک آینه‌ها ما می‌توانیم آن طرف گوشه‌ها را هم ببینیم. تلسکوپ‌ها و میکروسکوپ‌ها از راه‌های دیگری نیروهای دیداری ما را گسترش داده، ما را قادر به دیدن چیزهایی می‌کنند که برای چشم غیرمسلح بیش از اندازه دور یا بیش از اندازه کوچک هستند.عکاسی هم وسیله‌ای کمکی برای قوه‌ی بینایی است، و وسیله‌ای همه‌فن‌حریف هم هست. با کمک دوربین، ما نه تنها می‌توانیم آن طرف گوشه‌ها و چیزهای دور یا کوچک را ببینیم؛ بلکه می‌توانیم به درون گذشته نیز نگاه کنیم. با نگاه کردن به عکس‌های خاک‌گرفته‌ی اجدادی که مدت‌ها پیش از دنیا رفته‌اند، آن‌ها را می‌بینیم. تماشا کردن  نمایشی از فیلم Titicut Follies  (۱۹۶۷ ) فردریک وایْزْمَن در سن‌فرانسیسکو در سال ۱۹۸۴، دیدن وقایعی است که در سال ۱۹۶۷ در بیمارستان دولتی بریج‌واتِر برای دیوانگان جنایی اتفاق افتاد. عکس‌ها شفاف هستند. ما جهان را از میان آن‌ها می‌بینیم.


لازم به تذکر است که نباید این پیشنهاد را تعدیل کرد، نباید آن را روشی جالب، یا اغراق‌آمیز، یا روشی  نه چندان حقیقی دانست که از طریق آن حرف نسبتا پیش‌پاافتاده‌ای زده می‌شود.حرف من این نیست که شخصی که به عکس‌های خاک‌گرفته نگاه می‌کند، [به غلط]تصور می‌کند که دارد اجدادش را می‌بیند - در واقع، این شخص تصور نمی‌کند که با چشم غیرمسلح "شخص اجدادش را، از نزدیک" می‌بیند.حرف من این نیست که عکاسی با کمک به ما برای پی بردن به چیزهایی که با دیدن نمی‌توانیم به آن‌ها پی ببریم، قوه‌ی بینایی را تکمیل می‌کند. [اگرنه که] پرتره‌های نقاشی و گزارش‌های زبانی هم از این طریق مکمل بینایی هستند. من این را هم نمی‌گویم که چیزی که می‌بینیم - عکس‌ها - رونوشت یا جفت یا بازتولید اشیا هستند، یا این که جایگزین یا جانشین آن‌ها می‌باشند. ادعای من این است که ما، زمانی که به عکس‌های خویشاوندان مرده‌ی خود نگاه می‌کنیم، به معنی واقعی کلمه آن‌ها را می‌بینیم.


آیا این مسأله در حکم توسیع معنای معمول کلمه‌ی "دیدن" در زبان انگلیسی است؟ نمی‌دانم؛ از هر طرف که به مسأله نگاه کنیم، به نتیجه‌ی متفاوتی خواهیم رسید. اما اگر این طور باشد، توسیعی بسیار طبیعی است. به هر حال نظریه‌ی ما به عبارتی نیاز دارد که هم به عمل "دیدن" جدم هنگامی که به عکسی از او نگاه می‌کنم اطلاق شود و هم به دیدن پدرم زمانی که روبروی من قرار گرفته است. مهم این است که بپذیریم میان این دو وضعیت یک وجه اشتراک بنیادین وجود دارد، که یک گونه‌ی ذاتی واحد هست که هر دو به آن تعلق دارند. می‌توانیم بگوییم من [حضور] جدم را ادراک می‌کنم اما او را نمی‌بینم، و بدین ترتیب وجود نوعی از درک و دریافت ("دیدن-از-میان-عکس‌ها") که متمایز از بینایی باشد را قبول کنیم - البته اگر که ایده‌ی ادراک جدم توسط من، جدی گرفته شود. یا شاید شخص دیگری این حرف را طور دیگری بیان کند. من  نحوه‌ی بیان صریح و بی‌پرده را می‌پسندم: تماشاگر یک عکس، صحنه‌ای که عکاسی شده است را، به معنای واقعی کلمه، می‌بیند.


برخی ملاحظات غلط‌انداز باعث می‌شوند این ادعا در ابتدا ظاهری فریبنده پیدا کند.هیچ کس منکر این نخواهد شد که ما از میان عینک‌ها، آینه‌ها و تلسکوپ‌ها می‌بینیم.بنابراین چطور می‌توان نپذیرفت که یک نگهبان امنیتی از طریق مانیتور تلویزیونی مداربسته دزدی را در حال شکستن یک پنجره می‌بیند یا منکر این شد که هواداران [تیم‌های ورزشی] وقتی پخش مستقیم تلویزیونی مسابقات ورزشی را تماشا می‌کنند، این مسابقات را می‌بینند؟ و حالا که تا اینجا آمده‌ایم، چرا از تماشای مسابقات ورزشی از طریق پخش غیرمستقیم چیزی نگوییم، یا دیدن بیماران بریج‌واتِر  از طریق فیلم وایزمَن؟ این مثال‌های اخیر عنصر جدیدی را وارد قضیه می‌کنند: آن‌ها باعث می‌شوند ما اتفاقات گذشته را ببینیم. لیکن اهمیت این عنصر هویدا نیست.ما همچنین گاهی می‌بینیم در حال صحبت از انفجار ستاره‌ای هستیم که میلیون‌ها سال پیش منفجر شده و می‌گوییم که داریم این انفجار را از میان یک تلسکوپ می‌بینیم. با پایین رفتن از این سرازیری، بی‌تردید به انواع دیگری از تفاوت‌ها هم برخورد می‌کنیم. سؤال این است که آیا هیچ کدام این تفاوت‌ها ارزش  این را دارند که رهایشان نکنیم  و یک تمایز نظری  اساسی را بپذیریم، تمایزی که  شاید بتوان آن را به عنوان تفاوت میان "دیدن" (یا "ادراک کردن") چیزها و ندیدن (یا ادراک نکردن) آن‌ها به شمار آورد؟


وسایل کمکی مکانیکی برای بینایی، لزوما هیچ تصویری با خود ندارند. عینک‌ها، آینه‌ها و تلسکوپ‌ها تصویری به ما نمی‌دهند. اینکه دوربین را یکی دیگر از ابزارهای بینایی تلقی کنیم، کاستن از اهمیت نقشی است که در تولید تصاویر دارد. عکس‌ها بی‌گمان تصویر هستند، اما تصاویری معمولی نیستند. آن‌ها تصاویری هستند که ما از میان آن‌ها جهان را می‌بینیم.


شفاف بودن لزوما به معنای نامرئی بودن نیست. ما وقتی از میان عکس‌ها [به موضوعات عکاسی‌شده] نگاه می‌کنیم، خود عکس‌ها را هم می‌بینیم؛ واقعا هم با نگاه کردن به فیلم Titicut Follies است که بیماران بستری در بریج‌واتِر را می‌بینیم.چیز عجیبی در این مورد وجود ندارد: آدم هم خود زنگ و هم صدایی که تولید می‌کند را می‌شنود، و با شنیدن یکی است که دیگری را هم می‌شنود. (چه بسا که ادعای جالب توجه یکسانی بازن از این جا نشأت گرفته باشد که او نتوانسته بپذیرد که ما می‌توانیم عکس و شیء را با هم ببینیم: [در نظر او] آنچه می‌بینیم عکس‌ها هستند، اما اشیاء عکاسی‌شده را هم می‌بینیم؛ بنابراین عکس‌ها و اشیا باید به طریقی یکسان باشند.)


من مشکلی با پذیرفتن این مسأله ندارم که ما اشیاء عکاسی‌شده را فقط به صورت غیرمستقیم می‌بینیم، هر چند که می‌توان مدعی شد که ادراک در خیلی موارد دیگر هم به همین اندازه غیرمستقیم است: ما اشیا را با دیدن تصاویر آن‌ها در آینه، یا تصاویری که با لنزها درست شده‌اند، یا نوری که از آن‌ها بازتابیده  یا تابیده شده است می‌بینیم؛ ما چیزها و وقایع را با شنیدن صدایی که تولید می‌کنند می‌شنویم. آدم  یاد این ادعای آشنا می‌افتد که ما تنها اطلاعات حسی یا تصاویری که روی شبکیه‌مان قرار دارد را مستقیما می‌بینیم.آنچه من به آن اعتراض  دارم نظری است که می‌گوید دیدن غیرمستقیم، در هر کدام از این موارد، دیدن نیست، که می‌گوید همه‌ی آنچه ما واقعا می‌بینیم، اطلاعات حسی یا تصاویر یا عکس‌ها هستند.


آدم می‌تواند بدون آنکه به وضوح متوجه اطلاعات حسی یا تصویر چیزها در آینه شود (حتی اگر در این مورد اخیر، متوجه آینه هم بشود)، از میان آن‌ها ببیند؛ [پس] اینها به این معنا می‌توانند نامرئی باشند. آدم می‌تواند هیچ توجهی به خود تصاویر نشان ندهد، و در عوض روی چیزهای عکاسی‌شده تمرکز کند. اما حتی اگر شخص مخصوصا هم به تصویر عکاسی توجه نماید، می‌تواند در همان زمان اشیاء عکاسی‌شده را هم ببیند و به آن‌ها نیز توجه کند.


دیدن اغلب راهی است برای سردرآوردن از جهان. این موضوع همان قدر در مورد دیدن از میان عکس‌ها صحت دارد که در مورد دیگر انواع راه‌های دیدن. لیکن ما گاهی درباره‌ی چیزی که می‌بینیم چندان اطلاعاتی دستگیرمان نمی‌شود، و گاهی اوقات جدا از آنچه که ممکن است دستگیرمان شود، خود دیدن برایمان ارزش دارد. این حالت غالبا زمانی که عزیزان ازدست‌رفته‌مان را از میان عکس‌ها می‌بینیم اتفاق می‌افتد. نمی‌توانیم انتظار داشته باشیم با نگاه کردن به عکس‌هایی که بارها پیش از این  با دقت به آن‌ها نگاه کرده‌ایم، اطلاعات ویژه‌ای دستگیرمان شود. اما می‌توانیم عزیزانمان را بار دیگر ببینیم، و همین برای ما مهم است.

نظرات
هنوز نظری ثبت نشده است، شما اولین نفر باشید
نظر