• این بخش به زودی فعال خواهد شد
xلطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید
پربازدیدترین ها
  • مطالب

  • شنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۴
  • نویسنده: سحر مکتبی

2151
بازدید


زمان؟

ما یک توجیه مکانیکی از یک حقیقت را بیان میداریم و سپس آن توجیه را جایگزین خود حقیقت می کنیم.[1] شاید این جمله از برگسون بیشتر از هر کلام دیگری از او، نمایانگر نگاهی است که او به زمان و به دنبال آن نسبت به مسائل داشت. زمان نه تنها در فلسفه ی برگسون ساختاری اساسی دارد بلکه موضوعی ای است که از خلال آن، توانست اندیشه ی فلسفی را تجربه کند.

 برگسون در" مقدمه ای برمتافیزیک" می گوید فلسفه باید جهت گیری معمول اندیشه را وارونه کند[2]. اما مفهوم زمان ، یعنی آنچه که فلسفه ما درباره زندگی، مسأله جنگ و صلح، مسأله کار اجتماعی و مقدار وقت تخصیص به اشیاء یا اشخاص پر اهمیت را شکل میدهد، چگونه در تفکر برگسون وارونه شده است؟ 

 

نگاه متداول به مفهوم زمان و نگاه برگسون به آن

برگسون در نامه ای به ویلیام جیمز می نویسد: تحلیلم از مقوله ی زمان آن هنگام که وارد علوم فیزیک و مکانیک گردید، تمامی باورهای مرا متحول کرد. با تعجب فراوان فهمیدم که زمان حقیقی، با تعریف علمیش بسیار فاصله دارد که همین باعث تغییر کلی در نظراتم شد [1].

دیدگاه گذشتگان درباره ی ماهیت و مفهوم زمان را می توان ترکیبی از دیدگاه افلاطون و ارسطو دانست. و آن این است که زمان به عنوان یک کمیت، حقیقت ای است مستقل از اشیای خارجی، به طوری که اشیا با قرار گرفتن در ظرف آن سیلان و گذرایی را تجربه می کنند. بر این اساس قبل از آفرینش اشیای جهان، زمان به عنوان یک ظرف خالی وجود داشته است [3]. این دیدگاه در علم جدید به وسیله ی نیوتن تقویت گردید و کانت در نقد عقل محض، اساس پیشینه های جهان را زمان و مکان خواند. هرچند انیشتن با نظریه ی نسبیت عمومی و خصوصی در این نظریه خلل افکند.  اما هم چنان زمان بر فضا قابل انطباق بود و مستقل از انسان کمیتی بود پا بر جا و قابل اندازه گیری. اما آنچه برگسون از زمان می فهمید به توالی خاصی از حالات وجدان(ناظر) بر می گشت و امری نبود که مستقل از انسان و ناظر خودآگاه معنا داشته باشد. دریافت بی واسطه ی وجدان درمی یابد که دیرند ناب یا زمان حقیقی عبارت است از توالی دگرگونی های کیفی، درهم ذوب شده، در هم نفوذ کرده، بدون حد و مرز دقیقی از هم، بدون هیچ میلی به بیرون شدن از هم و بی هیچ ارتباط و نسبت با شمارش. اما اینکه چرا نمی توانیم زمان غیر قابل اندازه گیری را درک کنیم به علت نامانوس بودنش با فضا نیست و بلکه  به علت غوطه ور بودن آن در فضا است. چرا که زمان حقیقی یا دیرند قابل اندازه گیری نیست. در واقع آنچه را که میشماریم و اندازه می گیریم لحظات زمان نیست، بلکه تعداد هم زمانیهاست در یک فضا.

برگسون می گوید که یکی از اشتباهات بزرگ علمی این است که زمان را یک امر کمی به شمار می آورند، در حالی که یک امر کیفی است. بنا بر اندیشه ی برگسون، دو نوع زمان وجود دارد: نجومی و مطلق. زمان نجومی (یا قراردادی) تقسیم شبانه روز به چندین ساعت و دقیقه و ثانیه است؛ درواقع تصور کردن تقارن خورشید یا ماه با نقاط مختلف دنیا. برگسون این نوع زمان را " مقارنه " می نامد، که از دیدگاه او حقیقت نداشته و یک امر قراردادی است[4]. زمان مطلق (یا استمرار) آن زمانی است که به وسیله وجدان (آگاهی) ادراک میشود، فاصله ای که از لحاظ استمرار زمان حقیقی پیش می آید، مربوط به تاثیر متقابل آگاهی های ما در روند رویکردهاست. درحالی که بیرون از ذهن ما، فقط مکان و فضا وجود دارد و تقارن. بنایراین مفهوم "زمان "ِ برگسون را باید همانگونه درک کنیم که تسلسل را در یک فیلم.  برگسون میان زمان علمی به آن سان که به وسیلۀ ساعت سنجیده می شود، و زمان مطلق یعنی یک رشته رویداد های درجریان و مستمر که ما مستقیماً آن را تجربه می کنیم، تفاوت می گذارد. در کتاب "زمان و اختیار"، که در سال 1889 به چاپ رسید، برگسون به تشریح تفاوت میان زمان نجومی – به آنگونه که در علوم به کار میرود و به عنوان نوعی وسیله یکسان که از طریق علائم زمان بندی مانند دقیقه و ساعت تنظیم شده – و زمان به مثابه یک رشته رویکرد پویا، فعال و همواره تغییر پذیر، یعنی جریان خود حیات، پرداخت.  و حساسیت بر این تفاوت گذاری را تا آنجا پیش برد که استمرار تنها بستری است که ما می توانیم در آن آزادانه بیاندیشیم، و در آن خلاقیت صورت پذیرد.

اما اگر زمان مطلق، به معنای رشته ی همواره پویا، مترادف با حال و سیالیت باشد، گذشته و آینده، در نگاه برگسون چگونه تعریف می شوند؟

 

 

استمرار

استمرار را که توالی محض و در عین حال تداوم گذشته در اکنون است، نباید سلسله ای از نقاط هم جوار و بیرون از یکدیگر پنداشت. آن چه برگسون استمرار می خواند، تغییری است یگانه، تقسیم ناپذیر و پیوسته. آن هم نه تغییری به انجام رسیده و متوقف شده، استمرار نفس تغییر است، مفهومی است برای اندیشیدن به خود تغییر و نه نتیجه و محصول آن. از نظر برگسون اساس بودن ما استمرار داشتن است، گذشتن و باقی ماندن. گذشتن و حفظ شدن، گذشتن و پاییدن. استمرار برگسونی گونه ای حافظه است. البته نه حافظه به معنای معمول و متعارف آن. حافظه معمولا بر قوه ای تلقی می شود که کارش تکرار و بازتولید است و به همین دلیل با ابداع و خلاقیت در تقابل قرار می گیرد. اما استمرار برگسون و حافظه نسبتی دیگر با تکرار دارد.

خاطره و گذشته

خاطره پس از ادراک بوجود نمی آید بلکه همزمان و معاصر آن است. در همان حین که ادراک به وجود می آید، خاطره نیز چون سایه ی آن شکل می گیرد. گذشته آستر اکنون است. اما آستر و رویه چگونه متمایز می شوند؟ هنگامی که مشغول انجام کاری هستیم ممکن است تمام توجه مان معطوف به این کار باشد. اما این امر الزامی نیست. ما می توانیم دامنه ی توجهمان را گسترش دهیم و کار قبلی را نیز در نظر آوریم. میدان توجه امری از پیش معین شده نیست. برگسون این دامنه را با دو سر پرگار مقایسه می کند. اکنونِ ما را همین میدان دغدغه های عملی ما رقم می زند. دامنه ی دغدغه های عملی همواره محدود است و بسیاری از امور را در بر نمی گیرد، اموری که از قاب ادراک ما بیرون می مانند و مواد و مصالح گذشته را همین امور بیرون از قاب فراهم می آورد. تمایزی که میان اکنون و گذشته ی خود می گذاریم اگر نه دلبخواهی، دست کم متناسب با مساحت میدانی است که توجه ما به زندگی را در بر می گیرد. اکنون درست به اندازه ی همین تلاش جا اشغال می کند. (آنچه بتواند توجه ما را به خود جلب کند همواره در اکنون می ماند.)  به محض این که این توجه خاص چیزی را که زیر نگاه خود دارد را رها کند، بلافاصله آن چیز از اکنون کنار گذاشته می شود. و به دلیل همین کنار گذاشته شدن، بخشی از آینده می شود. 

آینده

اما گذشته در مقام همزاد شبح گون اکنون ورودش به اکنون بی آزار نیست، بلکه مدام بر می گردد و آرامش اکنون را بر هم می زند، یعنی اکنون را به جهش به سوی آینده وا می دارد. مفهوم استمرار، جهش به سوی آینده، با همان فشار گذشته است و کنش بدون زمان گذشته غیر ممکن است، بدون فشار گذشته چیزی به نام زمان در کار نیست، و زمان یا آفرینش امر نو است یا هیچ چیز نیست[2].

 

حال باز گردیم به این نکته که تکرار، که منجر به شکل گیری مفهوم زمان نجومی در ذهن ما می شود، چه نقشی را دربرابر زمان حقیقی، و یا استمرار برگسونی ایفا می کند. 

بزرگترین غافلگیری، بزرگترین گواه خلاقیت الهی، این است که چیزی واحد بارها و بارها تکرار می شود. خورشید هر روز صبح طلوع می کند. من هر روز صبح بیدار نمی شوم، اما این تغییر نه به خاطر فعالیت، که به خاطر سستی و کاهلی من است... شاید راست است که طلوع مدام خورشید به این دلیل است که هیچ گاه از طلوع خسته نمی شود. شاید نظم یکنواخت خورشید نه به خاطر فقدان حیات، که به خاطر شدت زندگی اوست... وقتی پسربچه ای با ریتمی ثابت پای خود را بیش از حد به زمین می کوبد، این کار او نه نشانه غیبت، که نشانه مازاد زندگی ست. از آن جا که کودکان شور حیاتی سرشاری دارند و روحشان آزاد و سرکش است، همه چیز را مکرر و بی تغییر می خواهند. آنان همیشه می گویند: یک بار دیگر؛ و فرد بزرگ سال آن قدر تکرار می کند تا از نفس بیفتد. اما، شاید خدا برای لذت بردن و شادمانی از یک نواختی به حد کفایت نیرومند است. شاید خدا هر روز صبح به خورشید می گوید: یک بار دیگر [5]. 

 

امر کمیک و زمان

برگسون بیش از آنکه تکرار را امری زنده و پویا، و یا امری گرفتار و مرده بداند آن را امری خنده دار می خواند.  او امر کمیک را با اشاره به نوعی عدم انعطاف(در زمان) توصیف می کند. آدمی که هنگام دویدن پایش به مانعی گیر می کند و زمین می خورد، برای احتراز از زمین خوردن باید سرعت و مسیر خود را تغییر می داده یا از روی مانع می پریده است، یعنی باید بدن خود  را به اقتضای تغییر وضعیت تغییر می داده است، اما چون چنین نکرده است زمین می خورد و دیگران به او می خندند. خنده داری از نگاه برگسون انعطاف ناپذیری در حرکت (زمان) است. بنابراین تکرار، به موجب عدم پویایی، هر چه باشد امری منعطف نیست. و انعطاف ناپذیری به معنی گیجی و حواس پرتی است. از طرفی آنچه که زندگی و جامعه از ما  می خواهد دقت و هوشیاری در تشخیص اوضاع و احوال کنونی و نیز انعطاف پذیری جسم و ذهن ماست که ما را آماده ی سازگاری با جامعه می کند[2]. جامعه ای که خود گرفتار تکرار است. و چرخه ی تولید و مصرف، و تکرار همواره ی آن، از اصلی ترین نکاتی است که باید ذهن ما را آماده ی خود سازد . کامو در کتاب یاغی می گوید جامعه ای که فقط بر مبنای تولید عمل میکند، مولود باقی می ماند و نه اما خلاق. ما در جامعه ای رشد یافته ایم که آنقدر با تولید اجین بوده است که به ندرت می توانیم تصور یک جامعه خلاق را در ذهن پروش دهیم. برگسون در تلاش است تا با نگاهی متفاوت به تکرار، ما را در تصور جامعه ای یاری سازد که بیشتر به خلاقیت و قوه آفرینندگی وابسته است تا به مدل تولید به مصرف بی روح و مکانیکی. جامعه ای که در آن عقلانیت با ادراک، هوش با تخیل، ماده با ذهن، امر فیزیکی با روحانی در کنار هم قرار بگیرند. خط تولید مصرف کننده را یک ماشین خریدار با اشتهایی اتمام ناپذیر می شناسد. مزاج و هوس و سبک زندگیش به راحتی توسط تبلیغات مجازی و غیر واقعی مورد دستکاری قرار میگیرد. معمولاً خواسته های غیر ضروری و ضد محیط زیست را در مصرف کننده تداعی میکنند. وقتی که یکی از این ماشینهای خریدار خراب می شود (یعنی یک جریان مصرفی می میرد)، توسط  جریان تازه ای جایگزین می یابد. دیدگاه مکانیکی زمان، ترس و وحشت و ملالتی که به همراه دارد و اجباری که می بایست هر لحظه اش را بیشتر از قبل با نگاره های گرافیکی بگذراند، تضمین کننده شکار فله ای مصرف کنندگان است. ضرورتاً همواره فرصت کمتری نسبت به قبل برای مسایل دیگر باقی می ماند. نیازهای عمیق ما اما بگونه ای واقعی حیاتی هستند – به هیچ عنوان مشابه خواسته های مجازی طرح ریزی شده نیستند. یکی از عمیق ترین نیازهای ما یافتن، پی بردن و بیان جرقه آفریننده حیاتی است که بگونه ای در همگی ما وجود دارد. اگر ما خود را هنرمندان پرذوقی بدانیم که به میزانی که بیشتر از اصل خویشتن باخبر می بودیم؛ زمان بیشتری صرف خلق نگاره شخصی مان میکردیم، داستانهای خود را می نوشتیم، و راز و رمز خویشتن را بازخوانی میکردیم. در آن جامعه هنرمند انسانی متمایز از دیگران نبود. هر انسانی گونه ای خاص از هنر را دارا بود. جامعه ای که اهمیت بیشتری به خلاقیت می دهد تا تولید، و ملالت حتی به نظر افراد نخواهد رسید. اگر بپذیریم که فرصت کافی برای ظهور خلاقیت نوع خودمان را دارا هستیم، بجای ترس از زمان مدتی را صرف رویاپردازی، وقتی را صرف سکوت، زمانی را صرف پیاده روی و مدتی را نیز عملاً صرف انجام ندادن کاری خواهیم کرد. [1]

 

توضیحات: 

  1-ادعا شده است که برخی زوایای تئوری نسبیت آینشتاین توسط برگسون ارایه گردیده. او در 1921 مقاله ای در باب مقولات استمرار و همزمانی با نگاهی به نظریه آینشتاین می نویسد. در مناظره عمومی که مابین او و آینشتاین در میگیرد، گفته شده است که آینشتاین برنده بوده است. اما بطور حتم در باب مسأله زمان برنده و یا بازنده مفهومی ندارد. (John-Francis Phipps، 2004)

 

 

منابع

1_ John Francis Phipps, Henri Bergson and Perception of Time, 2004, Philosophy now, England, 48

_2 دلوز، ایده، زمان، گفت و گویی درباره ی ژیل دلوز، عادل مشایخی و محسن آرموده، نشر بیگدل، تهران، 1393

_3 متافیزیک ارسطو، ترجمه ی شرف الدین خراسانی، تهران، حکمت، 1394

4_ مفهوم زمان در فلسفه ی برگسون، دینانی، غلامحسین، پیرمرادی محمد جواد، نشریه ی مدرس، دوره ی 4، شماره 4، زمستان 1379

5_ گزیده ی مقالات: نظریه،سیست، دین، اسلاوی ژیژک مراد فرهادپور و امید مهرگان مازیار اسلامی، نشر گام نو، تهران، 1384

 

 

 

  • زمان ،
  • برگسون ،
  • استمرار ،
  • خنده ،
  • جامعه ی مصرفی ،
  • فلسفه ،
  • فلسفه غرب ،
  • سحر مکتبی ،

نظرات
هنوز نظری ثبت نشده است، شما اولین نفر باشید
نظر