• این بخش به زودی فعال خواهد شد
xلطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید
پربازدیدترین ها
  • مطالب

  • دوشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۴
  • نویسنده: وحید طباطبایی

4154
بازدید


جستارهای وحشت (3): از Rhoda تا Regan


The Bad Seed   ساخته شده در 1956، فیلم وحشتناکی است که در آن دختربچه ی شیطان صفتی – شیطان صفت احتمالاً به این دلیل که مادرش فرزند ژنتیکی یک قاتل زنجیره ای است- به اسم Rhoda پسرک دوستش را در طی اردویی از طرف مدرسه شان در دریاچه غرق می کند. وقتی که فیلم به دقایق انتهایی اش می رسد مادر Rhoda سعی می کند تا او را با دوز بالایی از قرص خواب و خودش را با شلیک گلوله بکشد؛ اما تلاشش ناکام می ماند تا سرانجام، در پایان کم و بیش تلخ این فیلم، Rhoda در کنار همان دریاچه یی که پسرک را کشته بود، بر اثر اصابت صاعقه جان می دهد. ماجرایی تلخ در مورد فرزندی شیطان صفت! ولی چیزی، حداقل در 1956، سر جایش نبود. چنین «فرزند شیطان صفتی» برای مخاطب 1956 بسیار غریب بود. هضم جنایت های یک دخترک دوست داشتنیِ مو بلوند برای چنین مخاطبی بسیار آزاردهنده بود. از دید این مخاطبان، «فرزندان» در آن سالها -دست کم هنوز- اگر نه لزوماً پاک، ولی قطعاً بی خطر بودند. پس تهیه کنندگان فیلم –مروین لی روی و کمپانی برادران وارنر- تصمیم گرفتند تا نسخه ی سینمایی فیلم، در انتهای فیلم، پس از صاعقه، در صحنه ای شبه تئاتری بازیگران را دوباره به روی صحنه بیاورند؛ و در این صحنه مادر Rhoda در حالی که او و دخترش هر دو با شادمانی از ته دل می خندند، با سیلی هایی که به باسن او می زند، فرزندش را بابت کارهای بدش «تنبیه کند». اما هنوز دو دهه از اکران این فیلم نگذشته بود که در دهه 70 در «جنگیر» ویلم فردکین سر و کله ی فرزند شیطان صفت دیگری، Regan، پیدا شد؛ که البته این بار واقعاً خود شخص شیطان تسخیرش کرده بود. مخاطبی که 18 سال قبل برایش Rhoda به شکلی نامانوس شیطانی آمده بود، بی شک هنگامی که در 1974 در تاریکی سالن سینما نشسته بود و تماشا می کرد که Regan در حالی که می گوید «بزار خود مسیح ترتیبتو بده» صلیب را در آلت خودش فرو می کند و بعد سر مادرش را بین پاهایش می فشارد و خطاب به او می گوید «منو بلیس»، دیگر آن قدرها  Rhoda را بچه ی بدی نمی دانست که لازم ببیند مادرش حتماً با سیلی زدن به باسنش او را تنبیه کند.


این افزایش خشونت، لجام گسیختگی و زیر پا گذاشتن حاصل چه بود؟ در سالهای مابین این دو فیلم بر مخاطبانشان چه گذشته بود؟ در صنعت فیلمسازی ایالات متحد چه گذشته بود؟ و در نهایت از Rhoda تا Regan  چه بر سر ژانر وحشت آمده بود؟
    با تاکید بر این که متنی که در ادامه خواهید خواند نه متنی هنری و نه متنی فلسفی است (احتمالاً با خواندن متن خودتان به سررشته نداشتن من در هیچ یک از این دو زمینه اذعان خواهید کرد) این متن در پی پاسخ دادن به همین پرسش ها، و در عین حال نشان دادن این نکته است که در واقع این سوالها آنچنان، و شاید به هیچ عنوان، مجزای از هم نیستند. و به همین منوال مشابهت پاسخ آن ها به پاسخ این پرسش که چرا ژانر وحشت بهترین دوران خودش را در این سالها سپری کرد و حتی اگر با رابین وود همراهی کنیم، بدل به مترقی ترین ژانر سینمای آمریکا در دهه 70  شد؟ به مشابهت خود پرسش ها راه می گشاید.
تمام این سوالات در یک پرسش اساسی خلاصه می شوند: چرا ژانر وحشت آمریکایی در اواخر دهه ی 60، در دهه ی 70 و احتمالاً تا اواسط دهه ی 80، «می توانست» به اوج خود برسد؟
    نکته ای که این اوج گیری  را حتی چشمگیرتر  می کند این واقعیت است که ژانری که از اواخر دهه 60، در تمام دهه 70، و کم و بیش تا اواسط دهه 80 [1] در اوج خود بود؛ وجود داشتنش به ویژه در دهه 50 و تقریباً تا 1968 به شدت جای تردید است. جدای از روانی، پرندگان و کم و بیش فیلم های Robert Aldrich (که همگی از 1960 به بعد ساخته شدند) هیچ فیلم ترسناک مهمی به چشم نمی خورد  و در واقع، همان گونه که Charles Derry بیان می کند «فیلم های وحشتناک کلاسیک در دهه ی 50 به وسیله ی برخی فیلم های علمی-تخیلی کم و بیش وحشت انگیز جایگزین شده بود، که پیامد منطقی تشویش های پایان-جنگ و بمب اتم بود.» [2]،  و صد البته از اساس آمریکا در این سال ها  نه می توانست جایی برای فرانکنشتین و دراکولا و کینگ کنگ دهه های 30 و 40 باشد و نه مکانی برای آن هیولاها و شیاطینی که در راه بودند.


     سالیان پس از جنگ؛ جهانی که اولین انفجار غیرآزمایشی اولین سلاحی که عملاً می توانست به حیات بشر خاتمه دهد را در هیروشیما و ناکازاکی تجربه کرده بود؛ از سر گذراندن تجربه ی حکومت هیتلر؛ و ترس از بلوک شرق و فهرستی که با مواردی تقریباً شبیه به همین ها می توان بلندتر کرد. اینها همان موردهایی بودند که ترس های آن سالها را موجب می شدند. از طرف دیگر، هنگامی که در دهه 50 تلوزیون جای شومینه را در مرکز چیدمان اتاق نشیمن خانواده های آمریکایی گرفت، با خودش ترس های جدیدی به همراه داشت. خبرهای تلوزیون هر روز در مورد تکنولوژی های نوین تخریب و کشتار دسته جمعی می گفتند و لاجرم اگر وحشتی در دل آمریکایی ها بود، تا حد زیادی متاثر از همین تکنولوژی ها بود. و همین وحشت هایند که در در فیلم های بیشتر علمی-تخیلی تا وحشتناک آن برهه بازتاب پیدا کردند. سینماهای آمریکا پر شد از فیلم هایی از حمله ی آدم فضایی ها، دنیای پس از جنگ اتم، جهان در خطر نابودی به دست موجوداتی حاصلِ زیاده روی دانشمندان و جهش های  ژنتیکی و غیره. در The Thing from Another World  (1951) زندگی بر روی زمین به دست موجوداتی فضایی تهدید می شود. در همان سال در The Day the Earth Stood Steel یک بیگانه به زمین می آید تا با بررسی زندگی ساکنانش در مورد اینکه آیا آنها ارزش زنده ماندن  دارند یا نه تصمیم بگیرد. On the Beach (1959) با نابودی اتمی جهان سر و کار دارد. Them! (1954) درباره ی حمله ی حشرات عظیم الجثه جهش یافته است. در The Killer Shrews (1959) این مرتبه این موش های جهش یافته اند که در پی پایان دادن به زندگی انسان اند. The Beginning of the End  (1957) در مورد حمله ی ملخ های غول پیکر است (البته با مجموعه ای از مضحک ترین جلوه های ویژه). و این روندی است که کم و بیش به دهه 60 و سالهای ابتدایی دهه 70 هم راه یافت؛ زنبورهای قاتل در The Deadly Bees (1967) ، گربه ها در The Eye of the Cat (1969)؛ و حتی خرگوش ها در Night of the Lapus (1972).

ترس های عصر طلایی: موشهای قاتل؛ چشم گربه؛ آغاز پایان

     وحشت های این دوره در قالب چنین فیلم هایی تبلور یافتند که می توان با قاطعیت گفت جز چند مورد هیچکدامشان فیلم وحشتناک نیستند. اما چرا در این سال ها فیلم های وحشتناک به حاشیه رفتند؟ شاید چون اوضاع زندگی بهتر از آن بود که هیولاهای یونیورسال یا موجود شیطانی تازه ای بتواند عرض اندام کند. قطعاً وحشت در کار بود؛ اما یا جایی دور از زمین بود (البته در واقع نه دور از زمین بلکه جایی پشت پرده ی آهنین) و یا اگر دانشمندی در ور رفتن با حیوانات آزمایشگاهی اش زیاده روی می کرد یا یکی از رهبران جهان آن دکمه ی قرمز را فشار می داد؛ از راه می رسید. وحشت شاید از راه می رسید اما آنچه که بود خوشبختی ای بود در قالب زندگی حومه نشینی. ایالات متحد بی شک رهبر جهان پس از جنگ بود و آمریکایی ها در درون مرزهایشان «عصر طلایی» را تجربه می کردند. علی رغم اینکه آمریکا از 1953 تا 1973 به جز انگلستان از هر کشور صنعتی دیگری رشد اقتصادی کمتری داشت [3]؛ این واقعیت که کشور جنگ را در حالی به پایان رسانده بود که تقریباً دو سوم تولید صنعتی جهان را در اختیار داشت چه برای تک تک آمریکاییان و چه برای خود آمریکا وضعیتی استثنایی فراهم آورده بود. آمریکا به معنای دقیق کلمه عصر طلایی را تجربه می کرد؛ با خانه های زیبا و بزرگ حومه شهر و فرهنگ خاص آن، با فرهنگ مصرف، فروشگاه های بزرگ؛ خانواده های پرشمار و پر جمعیت، امنیت اقتصادی و اجتماعی؛ همه چیز طلایی به نظر می آمد. درصد خانواده های با درآمد کمتر از 3000 دلار از 49.4 درصد در 1947 در طی یک دهه به 24.5 درصد کاهش یافت [4]. هر بشکه نفت عربستان تقریباً در تمام این سالها همیشه کمتر از 2 دلار قیمت داشت [5] و این به معنای مسافرت های بیشتر و اتومبیل دوم برای خانواده بود. از 1950 تا 1970 آمریکایی هایی که هر سال به جزایر کارائیب یا آمریکایی مرکزی سفر می کردند از 300هزار نفر به رقم 7 میلیون نفر رسید. درآمد ملی پس از جنگ همواره رو به افزایش بود، در حالی که در دهه ی 30 (با رکود بزرگ) به هیچ عنوان این افزایش امری بدیهی نبود [6]. در عصر طلایی آنچنان جایی برای وحشت نبود؛ وحشت بی ربط شده بود.  و این واقعیتی است که نحوه ی تبلیغات تنها زیر-ژانر وحشت مداوماً فعال این سال ها، خانه ی شبح زده، به خوبی آن را نشان می دهد. در این فیلم ها – که در اغلب شان نام William Castle و یا کمپانی American International دیده می شود- آنچه که قرار بود مخاطبین را جذب کند نه خود فیلم بلکه شامورتی [Gimmick] بود که فیلم را همراهی می کرد؛ وعده ی پرداخت بیمه عمر 1000دلاری به خانواده ی آن مشتریانی که در اثر وحشت زده شدن در حین تماشای Macabre (1958) مرحوم شوند! خدمات خاکسپاری رایگان به مشتریان در گذشته ی Screaming Skull (1958). امرگو اسکلت معلق بر فراز سر تماشاچیان فیلم House on Haunted Hill (1959). پرسپتو موتوری که زیر تعدادی انتخاب شده از صندلی های سالنهای سینمایی پخش کننده The Tingler (1959) نصب می شد تا در دقایقی خاص از فیلم شروع به لرزاندن صندلی بکند و بسیاری موارد دیگر از این دست. شاید نخستین سوال Dan R. Scapperotti از Castle ، کارگردان بیشتر این فیلمها گویای حس کلی است که این فیلم ها دارند « یک حس «تفریحی» بودن در مورد فیلم های وحشتناک دهه 50 تو هست. تو سعی داشتی که در این فیلم ها به هیچ چیز دیگری دست پیدا کنی؟ » [7]. فیلم های وحشتناک آن قدر نامربوط به زمانه شده بودند که چنین تردستی هایی بدل به تنها راه بلیت فروختن شده بود. و این نامربوط شدن آنجا بیشتر عیان می شود که در نظر بگیریم که در انتهای اغلب این فیلم ها  مشخص می شود که آن وحشتی که از ابتدای فیلم به تصویر کشیده شده اصلاً وجود نداشته است؛ در House on the Haunted Hill تمام اشباح در واقع توهمات نقش اصلی داستان اند و در I Bury the Living (1958)  تمام جنایت ها کار یک قبرکن بی کار شده ی در پی انتقام است.
    فرهنگ حومه نشینی عصر طلایی آمریکا چیزی به نام وحشت نمی شناخت اما در دل خود در حال پروراندن آن بود. وحشت در راه بود.

به واکنش مخاطبان در عکس دوم دقت کنید
   

توضیحات

1-    به غالب فیلم های مهم وحشتناک اواخر دهه 60 و دهه 70 در متن اشاره شده. از مهمترین فیلم های اوایل تا اواسط دهه 80 می توان به The Evil Dead (1981) ، An American werewolf in London (1981) ، Poltergeist (1982)  ، The Thing (1982) ،   Videodrome (1983) ، A Nightmare on Elm street (1984) ، The return of the Living Dead (1985) ،  Aliens (1986) اشاره کرد.
2-    Derry, Charles. Dark Dreams 2.0 (A Psychological History of the Modern Horror Film from the 1950s to the 21st Century). McFarland & Company, Inc., Publishers. 2009. 22
3-    هابسبام، اریک (1388)، عصر نهایت ها: تاریخ جهان 1914-1991، حسن مرتضوی، آگه، 36
4-    US Historical Statistics: US Dept of Commerce. Bureau of the Census, historical statistics of the United States: Colonial Times to 1970, 3 vols (Washington, 1975), 289
5-    هابسبام، اریک. عصر نهایت ها،342
6-    US Historical Statistics: US Dept of Commerce. Bureau of the Census, historical statistics of the United States: Colonial Times to 1970. 224
7-    Derry, Charles. Dark Dreams 2.0. 353

  • نقد فیلم ،
  • نقد فیلم ،
  • تحلیل فیلم ،
  • وحید طباطبائی ،
  • وحید طباطبائی ،
  • وحید طباطبائی ،
  • جستار های وحشت ،

اخبار مرتبط
چهارشنبه ۴ شهریور ۹۴

سه شنبه ۲۹ اردیبهشت ۹۴

چهارشنبه ۴ شهریور ۹۴


نظرات
هنوز نظری ثبت نشده است، شما اولین نفر باشید
نظر