• این بخش به زودی فعال خواهد شد
xلطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید
پربازدیدترین ها
  • مطالب

  • جمعه ۱۷ مهر ۱۳۹۴
  • نویسنده: وحید طباطبایی

1851
بازدید


جستارهای وحشت (3): از Rhoda تا Regan

......................................................................................................................

کادر یک: روانی و پرندگان

   اما پیش از پرداختن به این تحولات اشاره به دو اثر بدعت گذار و سرنوشت ساز در باززایی ژانر وحشت ضروری است. روانی و پرندگان، هر دو ساخته ی آلفرد هیچکاک. روانی (1960) شاید پس از دوره ی فیلم های وحشتناک کلاسیک یونیورسال، نخستین فیلم وحشتناکی بود که به تحسین انتقادی گسترده و موفقیت در گیشه  دست یافت. همین نکته به خیل ای از فیلم های وحشتناک با درون مایه های روانکاوانه انجامید؛ The Sadist (1963) ، Trauma (1962) ، Strait-Jacket (1964) ، The Mad room (1969) ،  Pyro (1964) ، What Ever happened to Baby Jane? (1962) ، Hush…hush, Sweet Charlotte (1964) و بسیاری آثار دیگر از این دست. اما علی رغم تاثیر فراوان همین نکته بر تکوین ژانر، قصد پرداختن به آن را ندارم و در عوض می خواهم به تفاوت های اساسی روانی، یه ویژه در فرم وحشت، در مقایسه با آثار کلاسیک وحشت اشاره کنم؛ تفاوت هایی که زمینه را  برای فیلم های آتی ژانر فراهم آورد. همان گونه که چارلز دری اشاره می کند هیولاهای فیلم های وحشتناک کلاسیک همواره چیزی انتزاع یافته از خود انسان هستند. اما همین انتزاعِ «جدا از انسان» با شکل دادن به مرزی بین انسان و وحشت منتزع از خودش، به مخاطب فیلم آرامش می دهد؛ «یکی از مهمترین جنبه های فیلم وحشتناک کلاسیک، فرم فیزیکی خود وحشت است. به طور معمول فرم (به کلام دیگر، هیولا) چیزی منتزع از انسان است. یک وحشت که چه به شکل ماوراطبیعی و چه به شکل زیبایی شناختی فاصله اش  را از انسان حفظ می کند. برای مثال دراکولا در لباسش، دندان های نیش اش، و رفتارهایش بی شباهت به یک انسان عادی است؛ اگرچه که هر انسانی ممکن است بدل به یک خون آشام بشود [اما] دنیا به شکلی کاملاً قابل رویت می تواند به خون آشام ها  و غیرخون آشام ها تقسیم بشود.» [8]. وحشت این هیولاهای کلاسیک از آنجا بود که می توانستند تعادل شکننده وضعیت انسانی را بر هم بزنند؛ که البته تقریباً همواره در انجام کامل آن ناموفق می ماندند. بدین ترتیب مخاطب سینمای وحشت در دوران کلاسیک آن، زمانی که پس از یکی دو ساعت تجربه ی وحشت  ناشی از موجودات انتزاع یافته از بخش های –غالباً سرکوب شده- درونش، شکست آن را می دید، واقعاً به آرامش دست می یافت. سینمای کلاسیک وحشت به معنای واقعی کلمه در پی تزکیه بود. اما وحشت در روانی، وحشتی متفاوت بود. وحشتی که نورمن بیتس آفرید، دیگر نه چیزی منتزع از انسان، وحشتی فاصله گرفته از او، بلکه درست وحشت خود او بود، وحشتی خاص. در روانی آنچه که وحشت آفرین است، خود انسان است. در اینجا تعادل تهدید نمی شود، تعادل خود توهم است «ما هممون گاهی وقتها دیوانه می شیم، تو اینطور نمی شی؟»

 

    به علاوه، یکی دیگر از تفاوت های بسیار مهم روانی، مطرح کردن خانواده به عنوان مسبب جنون بود. خانواده دیگر ملجا نبود (پنداری بسیار قدرتمند در عصر طلایی)، مایه ی آرامش هم نبود، مادر هم دردی را دوا  نمی کرد و در واقع همان جنازه ی پوسیده ی بر دوش فرزند بود. این مطرح کردن خانواده به عنوان جایگاه شر، کمی بعد به یکی از اصلی ترین چالش های سینمای وحشت بدل شد.
    نکته ی بعدی این است که روانی، با به کار بردن شالوده ای روانکاوانه برای وحشت، راه های  توجیه وحشت را که سابقاً مخاطبان برای آرامش دادن به خود به کار می بردند، بی استفاده کرد. روانی نه از راه مذهبی (مومیایی، دراکولا و ...) و نه به شکل شبه علمی (فرانکنشتین، مرد نامرئی، دکتر جکیل و مسترهاید ...) قابل تبیین است. این وحشتی نو با شالوده ای نو بود. تمام این تفاوت ها منجر به نتیجه ای مشخص شد؛ وحشت آنقدر ویژه بودگی یافته بود، و به حدی به انسان نزدیک شده بود و آنقدر فرافکنی اش دشوار شده بود که گریز از آن به سختی امکان پذیر بود. اما به شکلی طعنه آمیز شالوده ی روانکاوانه در تفسیر وحشت خود به سرعت بدل برای فرار از وحشت شد «اشاره به این براستی شگفت آور است که چگونه اغلب در این فیلم ها تبیین فرویدی کم و بیش به نظر می آید که هیچ معنایی ندارد، با این حال بینندگان، با اشتیاق به دست آویز قرار دادن هر چیزی برای کاستن از ترس های خودشان، بی درنگ آن را می پذیرند. چه تعداد کسانی که از دیدن روانی بیرون آمده اند که با گفتن «فیلم در باره ی مردی دیوانه بود که فکر می کرد مادرش هست» در عوض «فیلم در مورد مردی بود که تقریباً به اندازه ی من یا تو نرمال به نظر می رسید، اما واقعاً نبود» به خود قوت قلب دوباره دادند.» [9]. علی رغم فاصله ی زمانی روانی با دوران اوج ژانر وحشت، تمام این نوآوری ها و قاعده شکنی ها، آن را بدل به همان اثری می کند که رابین وود فیلمی می داند که تمام ژانر وحشت از آن بیرون آمده است.
    فیلم بعدی، پرندگان، 3 سال پس از روانی به روی پرده رفت؛ و با وجود برخی تضادها در قیاس با روانی (برای مثال خانه در اینجا، بر خلاف روانی، امن است.) اما باز هم تاثیری عمده بر پیدایش دوباره ژانر وحشت و به ویژه شکل گیری آن زیر-ژانری که دری وحشت-از-آرماگدون می خواند، داشت. پرندگان فیلمی است که تئاتر ابزورد اوژن یونسکو را به سینمای وحشت وارد  می کند. ازدیاد یافتن نیروهای شر (موش ها، ملخ های عظیم، پرندگان، و کمی بعدتر زامبی ها) را بدون تردید می توان برای مثال در ارتباط با ازدیاد یافتن اثاثیه در «مستاجر جدید»(1955) ، و کرگدن ها در «کرگدن ها» (1959) قرار داد. به همین شکل معمولی تر شدن فرم وحشت (پرندگانی که هیچ ویژگی عجیب و خاصی ندارند.) باز متاثر از تئاتر یونسکو است. و این نکته وحشت را سهمگین تر و فرار از آن را دشوار تر می سازد؛ اگر عامل گرفتاری اثاثیه خانه، کرگدن های زبان نفهم، یا پرندگانی معمولی اند که همه جا بدون این که نظر را به خود جلب کنند، حضور دارند؛ آیا گریز از مخمصه امکان پذیر خواهد بود؟

تصاویر از پرندگان: آیا گریختن از وحشت، هنگامی که این چنین نزدیک و همواره حاضر است، ممکن خواهد بود؟

 و شاید مهمتر از همه، این پرندگان بود که نیهیلیسم آثار یونسکو را وارد سینمای وحشت کرد. نیهیلیسمی که چند سال پس از پرندگان، در Night of the Living Dead رومرو حتی به سطحی بالاتر از پرندگان رسید. پرندگان نیهیلیسم تئاتر ابزورد را به یکی از هالیوودی ترین ژانرهای سینمایی مرتبط ساخت «هنگامی که «کرگدن شدن» به اوج دیوانه وارش می رسد، و برنژه ابتدا می بیند که بهترین دوستش در مقابل دیدگانش بدل به کرگدن می شود و بعد برای دوست دخترش دیزی هم همین رخ می دهد... برنژه تصمیم می گیرد، البته با اکراه، که «من تسلیم نخواهم شد!» دوباره رابطه ی تماتیک و ساختاری بین یک نمایشنامه ی روشنفکرانه و وحشت سینمایی از آرماگدون آشکار است.» [10].
    ریشه ی این رابطه را باید در وحشتی مشترک یافت. هرچند که با هیچ ملاکی شاهکارهای یونسکو با فیلمی همچون The Killer Shrews در یک سطح نیست؛ اما ترسهایی که باعث خلق هر دو شده چندان با هم تفاوتی ندارند.
    علاوه بر اینها، پرندگان آن چیزی را پیش کشید که می توان «فقدان توضیح» برای وحشت خواند. اگر روانی روش های معمول مذهبی و شبه علمی  برای توضیح را از هم گسیخت؛ پرندگان، پرندگانی که نه مشخص است از کجا آمده اند، نه معلوم است چرا دست به حمله می زنند و نه آشکار است چه چیزی آنها را به یورش وا می دارد؛ خودِ توضیح وحشت را به دور انداخت. پرندگان نه فقط از طریق معمولی کردن فرم وحشت آن را باز هم به زندگی انسان نزدیک تر ساخت، بلکه با اجتناب از توضیح آن، وقوع اش را پیش بینی ناپذیر کرد. اگر وحشت بی هیچ مقدمه چینی و دلیلی می تواند از جانب موجودی به سادگی و آشنا بودن پرندگان سر برسد، آیا ممکن است انسانیت پا بر جا بماند؟ این پرسش، با وقایع دهه های 60 و 70، یه یکی
از اساسی ترین سوالات در دوره ی اوج سینمای وحشت بدل می شود.

.................................................................................................................

ادامه دارد....

 

توضیحات:

8-     Derry, Charles. Dark Dreams 2.0 (A Psychological History of the Modern Horror Film from the 1950s to the 21st Century). McFarland & Company, Inc., Publishers. 2009. 22
9-    ibid., 23,24
10-    ibid, 63

  • جستار های وحشت ،
  • وحید طباطبائی ،
  • وحید طباطبائی ،
  • وحید طباطبائی ،

اخبار مرتبط
سه شنبه ۲۶ آبان ۹۴

چهارشنبه ۴ شهریور ۹۴


نظرات
هنوز نظری ثبت نشده است، شما اولین نفر باشید
نظر