• این بخش به زودی فعال خواهد شد
xلطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید
پربازدیدترین ها
  • مطالب

  • چهارشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۴
  • نویسنده: سحر مکتبی

3020
بازدید


آیا تغییر ویژگی های بدن، سرنوشت ما را تغییر می دهند؟

موقعیت انسانی، موفعیتی بدنی است. تعلق ما به یک اجتماع و فراتر از آن پدیداری ما در جهان از خلال بدن تحقق می یابد. اما این عامل پدیداری، بدن، عاملی پنهانیست. ما بدن ها را نمی بینیم. آنچه ما می بینیم مردان و زنان هستند.کنشگرانی که بدن آنها یک طبیعت ثابت و بدیهی با کارکردی برابر را ندارد. تا جایی که تفاوت های فردی و گروهی افراد منطبق بر تفاوت های موجود در موقعیت بدنی آنها است. بدن تقدیر یک فرد است و خود سرنوشت او را رقم میزند.انسان محصول بدن خویش است.

اما دقیقا به چه چیزی بدن گفته می شود؟ مگر چه شکافی میان فرد[1] و بدن[2] او وجود دارد؟ آیا اصلا گزاره ای به اسم بدن وجود دارد؟ بدن و اشاره به بدنمندی افراد یک تخیلی است از موقعیت جسمانی افراد. اما آیا اصلا می توان فرد را مستقل از بدنش یافت؟ این پرسش موجب گشت برای درک بهتر موقیعت افراد، و به ویژه زنان که بررسی موقیعت آنها، پروژه ی مشترک من و وحید طباطبائی است به سراغ واژه ی بدن برویم.

"انسان، زن به دنیا نمی آید. بلکه به زن تبدیل می شود." سیمین دوبوار

بدن انسان دارای قابلیت باروری در جنس مونث است. زن که به صورت منظم قاعده می شود. نطفه را درون خود حمل می کند. او را به دنیا می آورد و تغذیه می کند. این مولفه های ساختاری هستند که جوامع انسانی بر اساس آن مفهوم زن و مرد را تا بی نهایت گسترش داده اند. اما مستقل بودن فردیت و بدن، ( همان گونه که این دو واژه مستفل از هم بکار می رود) می تواند نشان دهنده ی این باور باشند که خصوصیات فرد لزوما تابع تعلق زیست شناسی خود نیست. برای نمونه نوبرها[3] معتقدند فقط زنانی را که کودکی به دنیا می آورند را می توان زن دانست. برای آنها زن نازا هم چون یک مرد است. یعنی زن بودن(مرد نبودن) تابع خصوصیت روانی و فیزیکی(ظاهری) آنها نیست و فقط به توانایی باروری اطلاق می شود. اما حتی در این مثال نیز، جنسیت هم چنان تابعی از ویژگی های بدنی و فرهنگی است.اما می توان گفت مشخصات فیزیکی و اخلاقی، خصوصیاتی که به یک جنس نسبت داده می شود تنها در موقعیت بدنی آنها ترسیم نشده است بلکه بستری است وام گرفته شده از بدن افراد، که زیر سلطه ی قدرت اجتماع و فرهنگ پرداخته می شود و بر نوع رفتار فرد با بدنش نیز موثر است. یعنی بدن انسان (برخورد کنشگر با بدنش) محصول شرایط اجتماعی اوست.

(صنعت) بدن

در راستای فردی شدن، {در موقعیت معاصر} شاهد آنیم که فردی شدن حس ها، همزمان با فردی شدن بدن انجام می گیرد. بازار پر رونقی از وسایل آرایش و طراحی بدن در حال توسعه است و پیشنهادات بیشماری برای تغییر بدن عرضه می شود.آیا فرد با تغییر بدن خود در آرزوی آن است که هستی اش را دگرگون کند؟ اگر این طور باشد بدن دیگر یک سرنوشت نیست. یک تجسم غیر قابل تقلیل از خود، بلکه عاملی است خود ساخته. یک شی گذرا و قابل دستکاری. اگر بدن در گذشته تقدیر فرد را رقم میزد و هویت نامحسوس او را شکل میداد، امروز گزاره ایست که همواره می تواند تغییرش داد و با او وارد نوعی بازی شد. بازی به معنای حقیقی کلمه. یعنی نوعی همسازی و تکمیل شدن در پروسه.

میلیون ها نفر از افراد به صورت صنعتگرانه بدنشان را به ماده ای بدل کرده اند که با خلاقیت و خستگی ناپذیری، از آن چیزهای مختلف می سازند. ظاهرا بدن به یک صنعت بی پایان تبدیل شده است، به خصوص وقتی ما با نوعی استبداد نسبت به بدن زنان روبرو هستیم. گویی در خیال ما زن بیشتر مفهوم بدن را متجسم می کند. گویی زن بدنمند تر است. بدنی که طبیعت نیست. بدنی که باید تغییرش داد. امروزه بدن دغدغه است. " کشف دوباره ی بدن، پس از یک هزاره تقواگرایی، خود را در قالب آزادسازی جنسی و فیزیکی بدن، حضور همه جانبه ی آن در تبلیغات، مد، فرهنگ توده ها، بهداشت، رژیم های غذایی، درمان، وسواس جوانی، شیک پوشی، مردان/زنانه، همه و همه گویای آن است که بدن به موضوع رهایی بدل شده است" [بودریار] گفتمان بدن تحت تاثیر اخلاق مصرفی جایگزین گفتمان روح گشته است. کالایی شدن بدن به شکل خارق العاده ای محصولات بیشمار، فنون، سالن های زیبایی، پیشنهادهای تبلیغاتی در زمینه ی آرایش و جراحی های زیبایی و عیره را به دنبال آورده است. چیزی در بدن اضافی است و یا چیزی در آن کم است. زنان به ویژه تحت سلطه ی این نگاه مدام تحقیر می شوند و ترغیب می شوند به نحوی بدن خود را تغییر دهند. بدین ترتیب زنان ناچار به وفاداری نسبت به الزام های نوعی جذابیت در شکل هستند که ارزش اجتماعی و فردیشان در گرو آن است. زنان بی کمترین دغدغه به جراحی زیبایی و در واقع جراحی برای آرایش دائمی سیمای خود روی می آوردند. زیبایی که باید فتحش کنند. سینه هایی برجسته تر، بینی کوچک تر، لب هایی بزرگ تر، پوستی کشیده تر، باسنی بالا تر. بدن زن، هم چون دیگری، در تقابل با خود اوست. او پیر میشود. او چربی های اضافه دارد. او باید تغییر کند اما برای چه؟ تا دیده شود. تا دوست داشته شود. کالایی که باید به فروش رود. در نتیجه می توان گفت، پس از دورانی طولانی از خویشتن داری امروزه بدن خود را به مثابه مکانی جذاب برای گفتمان اجتماعی مطرح می کند. اگر به عبارات نخست این نوشته بازگردیم، شاید بتوان گفت تمام آنچه که ما از یک فرد می بینیم بدن اوست.و بدن دیگر امری پنهانی نیست. بدن افراد به مثابه ی شریکی عمل می کند که از او خواسته می شود خود را  به بهترین وجه نشان دهد. اصیل ترین احساس ها را نمایان سازد، مقاومت داشته باشد و مهم تر از همه جاودانه باشد. افراد بدن خویش نیستند بلکه با بدن خویش همزیستی می کنند. آنان با گشایش نوعی فضای گفتگو در بدن خود آن را به موضوعی در تصاخب خود در می آورند. و بدن دیگر یک ماشین منفعل نیست بلکه یک خودِ دیگر است که ایجاد احساس و جذابیت می کنند. چیزی که می توان شیفته اش بود. بدل به مکان جغرافیایی فتح دوباره ی خود بدل می شود. به عرصه ای برای جستجوی احساسات ناشناس. بدین ترتیب افراد شریکی همگام و همساز با خود را که همواره در جستجویش بودند را باز می یابند. دوگرایی(مدرنیته) دیگر روح را در مقابل بدن قرار نمیدهد بلکه به شیوه ای ظریف تر انسان را در مقابل بدنش می گذارد. بدنی رها شده. مستقل از فرد و موضوعی برای تغییر.

نویسندگان: وحید طباطبائی/ سحر مکتبی

پس از مطالعه ی کتاب جامعه شناسی بدن، بروتون

 



[1]body

[2] body

[3]nuers

  • زن ،
  • بدن ،
  • وحید طباطبائی ،
  • سحر مکتبی ،
  • جامعه شناسی بدن ،
  • بروتون ،

نظرات
هنوز نظری ثبت نشده است، شما اولین نفر باشید
نظر