• این بخش به زودی فعال خواهد شد
xلطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید
پربازدیدترین ها
  • مطالب

  • پنجشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۴
  • نویسنده: وحید طباطبایی

1759
بازدید


جستارهای وحشت (3): از Rhoda تا Regan

       چرا Night  نه در 1968 بلکه در انتهای دهه بود که توانست به شهرت دست پیدا کند؟ گرچه که استقبال و تحسین فیلم در این حد فاصل در اروپا (اروپایی که خود زودتر شکست جنبش هایش را تجربه کرده بود) قطعاً موثر بود؛ اما بیش از هر چیز می توان دلیل آن را در این نکته یافت که در 1970 نتایج رخدادهای 1968 و پس از آن به خوبی نمایان شده بود. اگر برای انقلابیون 1967 «آغاز جامعه ای بنا شده بر آزادی، لذت و عشق» به نظر می رسید؛ سال پس از آن آغاز یک پایان، آغاز غرق شدن در هیچ بود. آنها نه تنها به آن جامعه ی بنا شده بر آزادی، لذت و عشق دست نیافته بودند؛ بلکه حتی دیگر جایی برای پناه بردن نداشتند. در چنین بستری خوانش Night  کاملاً با معنی خواهد بود. برادر و خواهری در یک روز پاییزی به سمت قبرستانی می رانند تا در سالگرد مرگ پدرشان روی قبر وی گل بگذارند. هنگامی که مراسمشان به پایان می رسد و جانی خواهرش را با گفتن شوخی ای مروبوط به کودکی شان «اونها میان بگیرنت باربارا!» دست می اندازد؛ مرد لنگانی به آن دو حمله ور  می شود. مرد جانی را می کشد و بعد شروع به تعقیب باربارا می کند. باربارا در «خانه»ای رعیتی مخفی می شود و از همین جا به بعد، تا به انتهای فیلم، وارد شوک می شود. کمی بعد مردی سیاهپوست به نام بن به او می پیوندد و شروع به ایمن کردن خانه در مقابل حمله ی غولهایی شبیه به همانی که به جانی و باربارا حمله کرده بود، می کند. کمی بعد وقتی او یک رادیو پیدا می کند، صدای رادیو چند تن را که در زیرزمین پنهان شده بودند به طبقه ی همکف می کشاند؛ هری و هلن که دختر زخمی شان در زیرزمین است، و زوجی دیگر به نام های تام و جودی. ما و نجات یافتگان کم کم از طریق گزارشهای خبری رادیو و تلوزیون مطلع می شود که مردگان از مرگ بازگشته اند و حالا در پی خوردن گوشت انسان های زنده اند و کسانی که توسط آنها گاز گرفته شوند شبیه به آنها خواهند شد. بن و هری از همان ابتدا بر سر تسلط یافتن بر بقیه و ماندن در طبقه ی همکف و یا پناه گرفتن در زیرزمینِ خانه ی محاصره شده توسط مرده زندگان اختلاف پیدا  می کنند. تام و جودی در تلاش برای فرار جان خود را از دست می دهند. بن در درگیری با هری او را با شلیک گلوله به قتل می رساند. مرده ها وارد خانه می شوند؛ جانی که حالا بدل به یکی از مرده زنده ها شده است، خواهرش باربارا را  می کشد. هلن به دست «فرزندش» که او هم اکنون مرده زنده است، کشته می شود. بن موفق می شود تا به زیرزمین بگریزد و تا صبح در آنجا بماند. وقتی با فرارسیدن صبح، بن صدای دسته ی نجات را می شنود، از پناهگاهش بیرون می آید، اما وقتی از پنجره بیرون را نگاه  می کند، اعضای اسلحه به دست دسته نجات او را با زامبی ها اشتباه می گیرند و با شلیک به سر بن، جان او را می گیرند. از طریق عکس هایی که در تیتراژ پایانی به نمایش در می آید ما می بینیم که اعضای دسته قلاب های گوشت را در تن بن فرو می کنند و او را از خانه بیرون می کشند و در کنار باقی مرده زنده های حالا مرده به آتش می کشند.
     همین نگاه کوتاه به داستان فیلم به خوبی گویای آن است که چرا فیلم در انتهای دهه 60 توانست به موفقیت دست یابد و در عین حال تا حدی تاثیرات Night در آینده ی ژانر را هم آشکار می کند. در اینجا بحثی که در مورد ارتباط Night با تئاتر ابزورد یونسکو مطرح شد، بسیار واضح تر است. اگرچه که آثار یونسکو تا حد زیادی تحت تاثیر تکانه هایی بودند برآمده از حکومت های توتالیتر معاصرش (به ویژه حکومت نازی و با اهمیت کمتری حکومت شوروی) اما آن وحشتی که در آثار او به چشم می آید «وحشت از غرق شدن در بی معنایی» و نهایت آن «ترس از مرگ» است. زمانی که کرگدن ها به انتهای خود می رسد، زمانی که داستان مملوء از ابتذال بی معنای شخصیت های آن که مدام بی سر و ته حرفهاشان را بلغور می کنند «همه ی گربه ها فانی هستند» «ما نمی توانیم اجازه بدهیم که گربه هامان را کرگدنی یا چیزی زیر بگیرد!» به پایان خود می رسد و برنژه همه کس را به خاطر بدل شدنشان به کرگدن از دست داده، او به خودش می گوید «...((هیچ چاره ای  نیست جز این که آنها را متقاعد کنم.)) ولی به چه چیز؟ تحول که برگشت پذیر نیست. و برای متقاعد کردن آنها باید با آنها حرف زد. برای اینکه آنها زبان مرا (که خودم هم داشتم فراموش می کردم) دوباره بیاموزند اول می بایست من زبان آنها را بیاموزم. من غرشی را از غرش دیگر و کرگدنی را از کرگدن دیگر تمیز نمی دادم... من دیگر مشابهتی با هیچ کس و هیچ چیز نداشتم جز با عکس های کهنه ی قدیمی که دیگر با زنده ها مناسبتی نداشتند.» [22]. به دلایلی متفاوت، اما چه Night و چه کرگدن ها با مسئله ی دست و پنجه نرم کردن با غرق شدن در بی معنایی سر و کار دارند. برنژه ی کرگدن ها که دارد زبان خود را فراموش می کند، اگر بخواهد به کرگدن های زبان نفهم زبان خودش را بیاموزد ابتدا باید با زبان آنها آشنا شود، اما زبان آنها را هم نمی فهمد. او در حال غرق شدن در بی معنایی است و از شدت تنهایی در جهان کرگدن ها آروزی غوطه ور شدن در آن را می کند «ای کاش که آن پوست سفت و آن رنگ یشمی فاخر و آن برهنگی شایسته و بی موی آنها را من هم داشتم!» اما او نمی تواند این را بپذیرد «... و با این همه،نمی توانستم. نه، نمی توانستم.». در Night مسئله چندان تفاوتی ندارد. بی معنایی این بار در آشناترین و در عین حال غریب ترین فرمِ وحشت ممکن از راه می رسد؛ در فرم انسان. اگر در کرگدن ها تعداد شاخ های کرگدن ها جای ابهام بود؛ در Night خبری از همین ابهام هم نبود، آن چه که بود انسانی بود تهی شده از هر معنا و فروکاسته شده به غریزه ی خوردن، غریزه یی که در آن خوردن یک حشره با زنده زنده بلعیدن یک انسان تفاوتی ندارد (همانگونه که دیگر خود انسان هم با آن حشره تفاوت ندارد). «کرگدن ها به معنای واقعی کلمه مرده زنده اند، به این دلیل که در همسانی شان آنها هیچ هویتی ندارند؛ آن کنش فرجامین کرگدن ها، که در آن برنژه عاجزانه نظاره گر بود هنگامی که تمام ارزش هایش – دوستی، وفاداری، و عشق شیداگونه- از آنجا که همه بدل به کرگدن های مخوفی شده اند، از هم پاشیده اند؛ در واقع شب مردگان زنده ی [Night of the Living Dead] اوست، شبی به تاریکی شب در هر فیلم وحشتناک» [23]. در Night غرق شدن در پوچی و بی معنایی سرنوشت هر آمریکایی است؛ خانواده ی سنتی کوپرها، زوج آرمانی تام و جودی، باربارا که کندال فیلیپس به خوبی شباهت های او را با جوانان نسل گل  تشریح می کند و در نهایت بن سیاهپوست هم که از حمله ی مرده زندگان جان به در برده، وقتی که با مرده زنده ها «اشتباه گرفته می شود»، کشته و در کنار آنها به آتش کشیده می شود. هنگامی که بن در انتهای فیلم جانش را از دست می دهد و ما به یاد می آوریم که او و همه ی دیگر شخصیت ها اگر واقعاً با هم همکاری می کردند جان به در می بُردند (در واقع حتی می توان گفت از آنجا که بن در انتها به همان زیرزمینی پناه می برد که هری اصرار به مخفی شدن در آن داشت، او به قیمت جان همه تا پایان فیلم زنده می ماند) و این که بر خلاف فیلمی چون پرندگان در حقیقت این تنش «درون خانه» است که جان بازماندگان را به ورطه ی نابودی می کشاند؛ و در نهایت در نظر بگیریم که بن هم در پایان قربانی کور بودن خشونت Redneckهای اسلحه به دست می شود؛ بلافاصله نکته ای آشکار می شود: مردگان زنده آنقدرها که «تجسم وحشت»، در اینجا بی معنایی، اند؛ «عامل وحشت» نیستند؛ پس از پاکسازی مرده زندگان قهرمان داستان باز هم به هر حال کشته می شود. آیا این وحشت از جانب مرده زندگان است؟ نه؛ این وحشت زندگی کردن است، وحشت زندگی کردن در آن سال ها. مرده زنده بودن حقیقتی همواره حاضر است. Night داستان آمریکای پایان دهه 60 است؛ بی دلیل نیست که نام کارگردان فیلم در کنار پرچم پوسیده ی آمریکا بر پس زمینه ای از یک قبرستان ظاهر می شود. «نیهیلیسم رومرو به اندازه ی نیهیلیسم یونسکو فراگیر است. هیچ چیز جان به در نبرده و یا ارزشمند نیست-لیبرالیسم، برادری، خانواده، عشق، بزرگواری، ایمان، نه حتی قهرمان گری. دلگیرترین فیلم وحشتناک، تهی از سر سوزنی امید، Night نومیدی اساسی ای را منعکس می کند که دگرگونی های  اجتماعی، ترورها، و خشونت بی معنی دهه 60 را مشخص کرد. و برای رومرو، این نومیدیِ تمام عیار تنها و فرجامین حقیقت است.» [24]. زامبی های عاری از هر معنا باید در همین سال ها از راه می رسیدند.

ادامه دارد....

توضیحات:

22-    تمام نقل قولها از داستان کرگدن ها از کتاب « بیست و یک داستان از نویسندگان معاصر فرانسه» آمده است؛ به منبع شماره 8 مراجعه کنید.
23-    Derry, Charles. Dark Dreams 2.0. 64
24-    Ibid., 76,77

  • جستار های وحشت ،
  • وحید طباطبائی ،
  • وحید طباطبائی ،
  • وحید طباطبائی ،

اخبار مرتبط
سه شنبه ۲۶ آبان ۹۴

چهارشنبه ۴ شهریور ۹۴


نظرات
هنوز نظری ثبت نشده است، شما اولین نفر باشید
نظر