• این بخش به زودی فعال خواهد شد
xلطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید
پربازدیدترین ها
  • مطالب

  • شنبه ۲ آبان ۱۳۹۴
  • نویسنده: سحر مکتبی

1856
بازدید


نا برابری هایی که خود موجب افزایش نابرابری می شوند:

نا برابری هایی که خود موجب افزایش نابرابری می شوند:

مفهوم و اثر سقف شیشه ای

 سقف شیشه ای اصطلاحی است که در توجیه دسته ای از نابرابری های اجتماعی بیان می شوند که خود نابرابری را تشدید می کنند. به بیانی ساده، تصور کنیم یک سقف بر بالای سر گروه ضعیف(از لحاظ جنسیت، نژاد، قدرت مالی و..) قرار دارد که موجب کاهش حد پیشرفت آنها می شود، و بر اثر نتیجه ی این محدودیت فرد علاوه بر عاملی که به موجب آن ضعیف خوانده می شد در بیان  شخصی از خود، حرفه و پیشینه ی کاری نیز دچار چالش می گردد. در این پروژه ی نار ما به منظور شرح و درک موقعیت اجتماعی زنان به بررسی و تحقیق این اصطلاح می پردازیم. و بر همین اساس مقاله ای را با عنوان اثر سقف شیشه  ترجمه می کنیم و در پایگاه نار به اشتراک می گذاریم. شاید با خواندن چکیده ی مقاله و توضیح نوع دیدگاهِ نویسندگانش در مقدمه ی آن، علت انتخاب ما از ترجمه ی این متن مشخص گردد.

 

اثر سقف شیشه ای*

چکیده

     باور رایج از اثرات سقف شیشه ای بر این دلالت دارد که نابرابری جنسیتی (یا نابرابری در سایر موارد) در سطوح بالای سلسله مراتب کاری (هیرارشی) در قیاس با سطوح پایینی آن نیرومندتر است. ما در این نوشتار به بیان 4 ملاک می پردازیم که تلاقیشان برای رسیدن به این نتیجه که یک سقف شیشه ای وجود دارد ضروری است. با استفاده از مدل های نتیجه گیری  اتفاقی، و داده های حاصل از  مطالعه ی گروهی [1] بر الگوهای درآمدی، ما ناهمسانی جنسیتی و نژادی [در بین اقلیتها] را 25 ، 50 و 75 درصد مرد سفیدپوست برآورد می کنیم. ما شواهدی مبنی بر تایید (وجود) سقف شیشه ای برای زنان یافتیم. اما تبعیض نژادی در میان مردان از الگوی یکسانی پیروی نمی کند. بنابراین ما نباید هر نظامی از پاداش دهی افتراقی کاری را به عنوان «سقف شیشه ای» توصیف کنیم. (آنچه در اینجا بررسی می شود) مشخصاً پدیده ای جنسیتی به نظر می آید.

    در تابستان 1999 دو رویداد توجه را بر سقف شیشه ای متمرکز ساخت که زنان به طور گسترده باور داشتند در دنیای کار با آن رودر رو می شوند. خبر خوب  انتخاب کارلتون فیورینا  به عنوان مدیر عامل جدید اچ پی بود، اولین مدیرعامل زن یکی از 500 شرکت پردرآمد آمریکایی! گماشتن این زن بر این سمت، به عنوان گواهی دال بر این که دیگر سقف شیشه ای وجود ندارد، خبر می داد. او ادعا کرد که زنان «با هیچ مرزی، هر چه که باشد» رو در رو نیستند «هیچ سقف شیشه ای در کار نیست» (مِیِر 1999:56). از طرفی دیگر، کاتالیست [Catalyst]، یک سازمان مستقل تحقیقاتی، گزارشی را در مورد  زنان دارای شخصیت حقوقی (کارمند) منتشر کرد که براستمرار یک سقف شیشه ایی، به ویژه برای زنان رنگین پوست، تاکید داشت. بر اساس این گزارش، زنان رنگین پوست نه نتها در زیر سقف شیشه ای قرار دارند که تحت فشار " سقف ساروجی" اند.((1999,Catalyst( یعنی موقعیت این گروه از زنان، نسبت به زنان سفیدپوست در سلسه مراتب تقسیم بندی پائین تر است و هم زمان تحت تاثیر جنسیت و نژاد هستند. در حالی که این مورد الگوی یکسانی در مورد مردان غیر سفید پوست ندارد. م.) 

 

 

    این دو خبر و اعلانشان، حاکی از دو برداشت بسیار متفاوت در مورد شرایط برای کار کردن زنان در ایالات متحد بود.

بخشی از عدم تفاهم ها از فقدان یک تعریف واضح از آنچه از یک سقف شیشه ای منظور است، ناشی می شود. ما در این مقاله  از نوشته های وابسته به این موضوع 4 شرط را استخراج می کنیم، که تلاقی آنها به منظور تعریف یک عامل تبعیض جنسیتی ( یا غیر آن) یعنی اثر سقف شیشه ای لازم است .

  سپس آزمایشی تجربی را بر اساس این گزاره ها پیشنهاد دادیم. با بکار بستن این آزمایش همراه با داده های حاصل ازمطالعه ی گروهی بر الگوهای درآمدی، ما 4 شرطی را  یافتیم که برای نابرابری جنسیتی، اما نه نژادی، در ایالات متحد با هم تلاقی یافته اند. 

مفهوم سقف شیشه ای: یک بازبینی و نقد

   تمام نابرابری های جنسیتی و نژادی به عنوان سقف شیشه ای تعریف نمی شوند. اگر سقف شیشه ای تنها به عنوان یک عبارت پر آب و رنگتر برای تعریف آنچه که پیشتر از نابرابری جنسیتی یا نژادی منظور داشتیم، در نظر گرفته شود، در این صورت ما به مفاهیمی شاخ و برگ می دهیم که شاید تنها ارتباط ما را با اجتماع ساده سازند اما تاثیر ناچیزی بر پیش بردن کارمان به عنوان تحلیلگران علل نابرابری دارد. بنابراین هدف نخستمان مهیا کردن محتوایی واضح برای مفهوم سقف شیشه ای است،و این فرآیند از طریق استنباط کردن تعریفمان از کارکرد این مضمون درنوشته های [علمی] اخیر صورت می پذیرد. برای ما اصطلاح سقف شیشه ای گونه ی ویژه ای از نابرابری های جنسیتی یا نژادیست که از سایر مصداق های ناعدالتی قابل تمییز است. در تعریف سقف شیشه ای به شکلی دقیقتر؛ ما بیان نمی کنیم که این گونه از نابرابری بیشتر ناعادلانه یا بزرگتر از سایر گونه های نابرابری است؛ و باور نداریم که این نابرابری لزوماً بیشتر از سایر انواع نابرابری ها درخور مداخلات سیاسی است. این صرفاً متفاوت است، و به علت تفاوتش، مستلزم تمایز از سایر نابرابری هاست. 

    قبل از طرح 4 ملاک که شاید در تعریف یک"سقف شیشه ای" موثر باشند، اشاره به این موضوع مهم است که ما گونه ای نتیجه را پی گرفته ایم که به عمد دوپهلو مطالعه می شود. برخی تحقیقات به مراتب قدرت (اتوریته) توجه داشته اند. بعضی به موقعیت [فرد] در سلسله مراتب سازمانی، بعضی  به میزان درآمد، و سایرین به پیشه [occupation]. هر کدام از این ویژگی های اشتغالی [employment characteristics] می توانند در حین نشان دادن اثرات سقف شیشه ای به شکلی ثمربخش مورد کند و کاو قرار گیرند.  بنابراین ملاک زیر (اول) به طور کلی از دیدگاه «نتایج» [Outcomes]  شکل گرفته است تا از نظر یک معیار خاص.

 

      ملاک 1

   بر اساس [گزارش] کمیسیون فدرال سقف شیشه ای (1995a: iii)، مفهوم سقف شیشه ای به «موانع ساختگی در راه پیشرفت زنان و اقلیت ها» اشاره دارد. این موانع بازتابنده ی « تبعیض [discrimination] اند...خطی ژرف از مرزبندی بین آنهایی که به موفقیت دست می یابند و آنانی که پشت سر ماندند.» سقف شیشه ای «مانع نامرئی، با این حال رخنه ناپذیر است که اقلیت ها و زنان را علی رغم  شایستگی ها یا موفقیتهایشان، از صعود به پله های بالاتر سلسه مراتب اداری بازمی دارد.» (کمسیون فدرال سقف شیشه ای 1995 ب: 4، تاکید افزوده شده است). این توصیف رسمی بیان می کند که تعریف سقف شیشه ای بازتابنده ی یک نابرابری [inequality] شغلی است که از طریق «شایستگی ها یا موفقبت های» گذشته ی یک شخص قابل توجیه نیست؛ و بازتابدهنده ی تبعیض بازار کار، و نه فقط نابرابری بازار است. متد معمول، اما ناکامل برای پی بردن به تبعیض، جستجوِ نابرابری هایی است که از راه ویژگی های پیشین کارکنان غیرقابل توضیح است. نابرابری ها نشات گرفته از تبعیض قبلی در آموزش یا کارآموزی [education or training] یا از انتخاب هایی که افراد برای پی گرفتن اهداف غیربازاری همچون خانواده، کار داوطلبانه، یا اوقات فراغت انجام می دهند، به صورت کلی به عنوان بخشی از سقف شیشه ای در نظر گرفته نمی شوند. از این رو، نخستین ملاک ما برای یک سقف شیشه ای این است:

 

     یک نابرابری [مربوط به] سقف شیشه ای نمایانگر یک ناهمسانی [difference] جنسیتی یا نژادی است که از طریق سایر ویژگی های مرتبط-با-شغل کارکُن قابل توضیح نیست.

 

    در عمل، این بدان معناست که سقف شیشه ای به عنوان ناهمسانی های برجامانده به دلیل نژاد یا جنسیت، پس از به حساب آوردن تحصیلات،تجربه، توانایی ها، انگیزه، و سایر ویژگی های مرتبط-با-شغل، ارزیابی شده است.

    شماری مسائل مداوم در پیرامون پژوهش های مرتبط با تبعیض شکل گرفته اند که بر پژوهش [در مورد] سقف شیشه ای نیز تاثیر خواهند داشت. نخست اینکه، ارزیابی و دخیل کردن تمام ویژگی های مرتبط-با-شغل کارکُن که بر نتایج موثر است، ناممکن است؛ برخی از ناهمسانی های برجامانده شاید بازتابنده ی ناهمسانی حقیقی در بهره وری [productivity] یا برتری ها باشند، و نه تبعیض. 

    دوم، اینکه ممکن است از آنجا که برخی ویژگی ها در پیشینه ی فرد بیانگر آنند که تبعیض چگونه رخ می دهد، با دخیل دانستن بیش از اندازه ی ویژگی های شغلی، بیش از اینکه تبعیض شناسایی شود، پنهان می شود. برای مثال، Naff و Thomas (1994) «حمایت از جانب یک مربی» را [در بررسیشان] دخیل می کنند که به راحتی می تواند تا حدی به همان شکل به طریقی تفسیر شود که در آن تبعیض برای خلق سقف شیشه ای رخ می دهد. به همین ترتیب، اگر درآمد یا اتوریته نتیجه ی مورد مطالعه اند، در شمار آوردن پیشه به این دلیل که تغییرات پیشه راهی مقدماتی است که در آن زندگی حرفه ای ترقی می کند، نامناسب خواهد بود. آیا معلمان بدل به مدیران مدرسه می شوند؛ آیا مدیران مدارس تبدیل به روسای آن می شوند؟ آیا کارمندان به مدیران دفتری بدل می شودند؟ آیا کارگران خط کارخانه به سرپرستان خط اول [first-line] ؛ و سرپرستان خط اول به مدیران کارخانه بدل می شوند؟ دخیل ساختن این این دگرگونی های پیشه ای می تواند به شکلی بالقوه قسمت مهمی از اثر سقف شیشه ای را از قلم بیاندازد.

    در نهایت، در مورد این که لازم است کدام ویژگی های «مرتبط-با-شغل» برای اثبات تبعیض گرد آورده شود، امکان وجود اختلاف نظرهای معقولی است. برای نمونه، در حالی که غالب افراد ویژگی های خانوادگی (برای مثال وضعیت تاهل، حضور و سن فرزندان) را ملاکی ناموجه برای ترفیع و موفقیت در نظر می گیرند که نباید در پژوهش های [مربوط به] سقف شیشه ای به حساب آید؛ سایرین می توانند استدلال کنند که اینها نماینده ی تشخیص موقعیت خانواده بر علیه زندگی کاری اند که هر یک بر  بهره وری موثرند  و در نتیجه ویژگی هایی مرتبط-با-شغل هستند که می بایست در بحث سقف شیشه ای دخیل شوند. این یک مسئله ی تجربی است و به سهولت قابل رفع نیست. ما در اینجا به یک مسئله توجه داریم؛ و تحلیلمان را گراگرد آنچه که ما به عنوان موقعیت غالب می بینیم، بنا می نهیم: از دیدگاه ما ازدواج و خانواده، عامل [factor]هایی نیستند که باید در مطالعات بر تبعیض دخیل شوند. و ما در ادامه ی بحث، هنگامی که در مورد دلایلی برای یک اثر سقف شیشه ای گمانه زنی می کنیم. به این مسئله بازخواهیم گشت،

 

*متن بازبینی مقاله ی ارائه شده در گردهمایی سالانه گردهمایی های انجمن آمریکن سُسیولوجیکال  [American Sociological] ،آگوست1999

نویسندگان:

David A. Cotter

Joan M. Hermsen

Seth Ovadia

Reeve Vanneman

Social forces,volume 80, issue2, Pp. 655-681

 

 

ادامه دارد...

ملاک های بعدی را در ادامه بخوانیم. همچنین اگر شما هم به بحث بررسی بی عدالتی های اجتماعی و عوامل آن علاقه مند هستید و یا در این زمینه فعال هستید به نار بپیوندید. و ما را در تکمیل این پروژه یاری کنید. 

info@naar.ir

saharmactabi@gmail.com

vahidvahidi386@yahoo.com

 

وحید طباطبایی، سحر مکتبی

  • زن ،
  • زنان ،
  • زن ،
  • زن ،
  • مقاله ،
  • اجتماعی ،
  • علوم اجتماعی ،
  • سقف شیشه ای ،

نظرات
هنوز نظری ثبت نشده است، شما اولین نفر باشید
نظر