• این بخش به زودی فعال خواهد شد
xلطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید
پربازدیدترین ها
  • مطالب

  • یکشنبه ۳ آبان ۱۳۹۴
  • نویسنده: وحید طباطبایی

1950
بازدید


جستارهای وحشت (3): از Rhoda تا Regan

      همانند بسیاری فیلم های وحشتناک دیگر، در Night  هم فرزند جان پدر و مادر خود را می گیرد؛ اما با این حال دو ویژگی بسیار مهم  هست که Night  نه لزوماً به عنوان نخستین فیلم اما بیش از هر فیلم دیگری، آن را وارد ژانر وحشت کرد؛ یکی وحشت از غرق شدن در بی معنایی و دیگری فقدان پدر؛ که بررسی آن در فیلم های  نه فقط ژانر وحشت، بلکه کل سینمای آمریکای پس از دهه های 60 و 70 نشان می دهد که در واقع نمود همان مورد نخست (و به همان مقدار بر آن تاثیرگذار) است. در American History X درک وینیارد، شخصیتی «که فقط پسریه که پدرش رو از دست داده» نژادپرستی و فاشیسم (که در هر دو با کثرت بیش از حد معنا روبروییم) را دست آویزی برای گریختن از بی معنا شدن زندگی پس از مرگ پدرش قرار می دهد؛ در The Contact رابرت زمه کیس میلیاردها دلار برای ساخت ماشین سفر در فضا هزینه می شود و در نهایت آن آرووی در آن سوی کیهان با پدرش ملاقات می کند؛ در The Sixth Sense شیامالان، دکتر مالکوم کرو در نقش پدر نداشته ی کول ظاهر می شود، اما در نهایت پی می برد که خودش هم مدت هاست مرده و جز شبحی از یک پدر نیست. در The Strangers زمانی که نقش اصلی داستان با دستپاچگی با اسلحه ور می رود، آن هم در لحظاتی که باید بتواند با آن شلیک کند، در پاسخ به تعجب دوست دخترش «ولی تو گفته بودی قبلاً با پدرت می رفتی شکار»، جواب می دهد «نه، من هیچ وقت این کار رو انجام ندادم، این فقط یه چیزی بود که بهت گفتم»؛ و در آخر هر دو به دست خانواده ای بی چهره و «بی هیچ دلیلی» (-«چرا این کار رو می کنید؟» - «چون شما خونه بودید.» ) کشته می شوند. در Carrie پس از این که کری و مادر او را پدرش برای اینکه با زنی دیگر باشد ترک کرده، آن ها در حال غرق شدن در افراط مذهبی اند. و شاید واضح تر از همه در Fight Club پالانیوک و فینچر Generation X، نسل فرزندان دهه های 60 و 70، خود را به عنوان نسلی بی هدف، نسلی که به دست زنان بزرگ شده اند، معرفی می کنند. البته واضح است که بحث تنها محدود به ژانر وحشت و یا سینما نیست. Simon Critchely، فیلسوف بریتانیایی متولد 1960 می نویسد «فلسفه با اندیشیدن به عمق بی معنا شدن بنیان معنا تعریف می شود» [25]. و تری ایگلتون مارکسیست، علی رغم لحن همواره دلچسپ و پایان امیددهنده اما کم و بیش گنگ کتاب معنای زندگی، نمی تواند انکار کند که «اساساً «راه حلی» وجود ندارد» [26]. فرزندان «عصر طلایی» نه تنها زندگی را از معنا تهی کرده، بلکه پدر کش هم بودند [27]. با Night of the Living Dead این فرایند بی معنا شدن، این پدرکشی، این پایان بی آنکه افقی برای آغازی تازه دیده شود، به راه افتاد و تا میانه های دهه 70 تکمیل شد.

 

تصاویر: حس ششم؛ تاریخ مجهول آمریکا؛ کری؛ غریبه ها

     پایان 1968 ترس از چیزی را در نسل قدرت گل نمایاند که از مدت ها قبل و تا به سال ها بعد و تا همین امروز در جریان است. نسل گل برای نخستین بار در همین سال با امکان شکست روبرو شد و زمانی که به شرایط اطرافش نگریست اطمینان یافت که غوطه ور شدن در بی معنایی کاملاً ممکن است. خانواده بی آنکه جایگزینی برای آن دیده شود در حال نابودی بود؛ در آمریکا از 1960 تا 1980 خانواده ی هسته ای سنتی از 44 درصد به 29 درصد رسید. مذهب همان گونه که پیشتر گفته شد به شدت ناکارآمد شده بود و حقه های بودایی گری، جادوگری، فرهنگ مصرف مواد و مصرف گرایی و غیره پس از مدتی به همان اندازه ناکارآ می نمودند. و در نهایت ضلع سوم بهنجاری، اتوریته و به ویژه دولت فدرال می رفت که در همین سال ها بیش از قبل وجاهت خود را از دست بدهد.  در 1970 در محوطه ی دانشگاه ایالتی کنت در طی تظاهرات دانشجویی بر ضد جنگ ویتنام 4 دانشجو بر اثر تیراندازی گارد ملی کشته شدند. وزیر دادگستری وقت، جان میچل (کسی که کمی بعد در جریان رسوایی واترگیت به زندان افتاد) هیچ کس را تقصیرکار نمی داند. در نوامبر 1974 دادگاه گارد ملی را تبرئه می کند و اوت سال بعد دادگاهی دیگر رئیس دانشگاه، گارد ملی و دولت را بی گناه اعلام می کند. در این دادگاه قاضی خطاب به هیئت منصفه ی اعلام کننده ی رای بی گناهی گفت «شما دین بزرگی به گردن همه ی کسانی که در اینجا حضور دارند و همه ی افراد این کشور آزاد دارید و همه با حق شناسی به شما درود می فرستند» [28]. در تظاهرات ضد جنگ می 1971 رقم چشمگیر 1200 نفر بازداشت می شوند. در پاییز 1972 در جریان شورش زندان آتیکا [Attica] 43 تن کشته می شوند. خود جنگ ویتنام از همان 1968  به این روند بی اعتبار شدن دولت شتاب بخشیده بود؛ نبرد Tet با شکست سخت نیروهای آمریکایی همراه بود و تلفات جنگ به شکلی ناگوار افزایش یافت. در 1975 ادوارد اچ. لوی فاش می کند که FBI از زمان حضور فرانکلین روزولت در کاخ سفید به زندگی خصوصی روسای جمهور، برخی از اعضای مهمتر کنگره و بیش از شش و نیم میلیون آمریکایی سرک می کشد و از این اطلاعات فیش های جداگانه یی تهیه کرده و بدتر اینکه لیندون جانسون در دوران ریاست جمهوری خود از این اطلاعات برای تهدید منتقدینش استفاده کرده. در پاییز 1972، سالی که در ماه نوامبر قرار بود انتخابات ریاست جمهوری برگزار شود، در پاسخ به سوال مرکز تحقیقات و مطالعات [Survey Research Center] وابسته به دانشگاه میشیگان مبنی بر میزان حضور کلاه برداران در میان سیاستمداران، 34 درصد از پاسخ دهندگان ستون «خیلی زیاد» را انتخاب کردند [29].

 

بازتاب کشتار کنت در مطبوعات: باز هم وحشت و خون روی جلد مطبوعات را پوشانده بود.

     اما بدون تردید هیچ شخصی به اندازه ی ریچارد نیکسون نتوانست از اعتبار دولت فدرال بکاهد؛ فردی که کلود ژولین زندگی سیاسی اش را این گونه خلاصه  می کند:
     « یک زندگی سیاسی مملوء از دروغگویی و دسیسه چینی، سرشار از تهمت و افترا زدن به دیگران و پاپوش دوزی برای افراد بی گناه، انباشته از اختلاس و ارتشاء، کلاهبرداری و حیف و میل اموال عمومی، حقه بازی های مالیاتی، توسل به آدمکش ها و گانگسترها، به کار گرفتن اشخاص مشکوک که گذشته جنایتکارانه شان بر کسی پوشیده نبود، حیله و تزویر سیاسی و استفاده از طرق غیرقانونی در امور داخلی و خارجی کشور.» (ژولین،1357، صفحه 200)
   نیکسون تقریباً به تمامی وعده های انتخاباتی دور نخست ریاست جمهوریش خیانت کرد و وقتی که در مارچ 1973 (در دور دوم  حضورش در کاخ سفید) به یکی از این وعده ها عمل کرد و آخرین تفنگداران آمریکایی را از ویتنام خارج کرد؛ واقعیت امر هیچ شباهتی به وعده ی او نداشت. پایان جنگ هر چیزی بود جز باشکوه و غرورمند. کهنه سربازان به خانه بازگشته بابت قساوتشان در ویتنام طرد شده بودند و آمار کلی تلفات رقم 56000 را پشت سر می گذاشت. و زمانی که 27 ماه پس از خاتمه ی جنگ ویتنام جنوبی سقوط کرد، جنگ ویتنام بدل به نخستین جنگی شد که آمریکا طرف بازنده ی آن بود. اما تاثیرات مخرب زمامداری نیکسون به همین محدود نیست؛ هنگامی که در 17 جون 1972 Frank Mills، یک گارد امنیتی، در مورد تکه ای نوار چسپ که قفلِ درِ یکی از دفاتر مجموعه واترگیت را پوشانده بود، با پلیس واشنگتن تماس گرفت، هیچ ایده یی نداشت که این آغاز یکی از بزرگترین رسوایی های حکومتی ایالات متحد خواهد بود. خیلی زود پیگیری های روزنامه نگاران و بعدتر کنگره افشا کرد که اعضای کمپین تبلیغاتی نیکسون، با اطلاع او، به شکلی مستمر از کمپین رقیب دموکرات وی George McGovern جاسوسی می کرده اند (و وقتی که متوجه بشویم نیکسون به جز ماساچوست نبرد انتخاباتی را در همه ی ایالت ها برده بود، بی مورد بودن این جاسوسی ها آشکار می شود) [30]. در 4 می 1974 نخستین جلسه رسیدگی کنگره به قضیه واترگیت برگزار شد و هنوز سال به پایان نرسیده بود که در 8 آگوست 1974 ریچار مایلهوس نیکسون بدل به نخستین رئیس جمهور مستعفی ایالات متحد آمریکا شد. نیکسون همزمان ضربه ای کارآ بر اعتماد به دولت فدرال و تصویر پدر (رئیس جمهور به عنوان پدر ملت) وارد کرد؛ «در حالی که دهه 60 شکست نیروهای ضد تشکیلات را آشکار کرده بود، دهه 70 فساد در قلب تشکیلات را نشان داد.» [31]
    آمریکا، و به صورت کلی بسیاری از کشورهای غربی، نظام های معناساز خود را بی هیچ جایگزینی از دست داده بودند و عصر بی معنایی، عصر سردرگمی، و عصر وحشت از آنها از راه رسیده بود. «اکنون همین پیوندها و همبستگی های  غیراقتصادی گروهی تضعیف شده بودند، همان طور که همراه با آنها نظام های اخلاقی افول کردند. این پیوندها قدیمی تر از جامعه ی صنعتی بورژوایی مدرن بودند اما بخشی اساسی از آن را می ساختند. واژه های اخلاقی قدیمی مانند حقوق و تکالیف، تعهدات متقابل، گناه و فضیلت، ایثار، آگاهی، جزا و اجر، دیگر قابل برگرداندن به زبان جدید ارضای تمنیات نبود. زمانی که دیگر چنین کردارها و نهادهایی به عنوان بخشی از شیوه ی سامان دهی جامعه و همبسته کردن مردم و تضمین همکاری اجتماعی و بازتولید آن مورد قبول نبود، بخش اعظم توانایی های آنها برای سامان بخشیدن به زندگی اجتماعی انسان ها تحلیل رفت. این کردارها صرفاً به ترجمان اولویت های فردی تقلیل یافتند و ادعا می شد که قانون نیز می باید تفوق چنین اولویت هایی  را به رسمیت بشناسد. عدم قطعیت و بی ثباتی در راه بود. دیگر عقربه های قطبنما جهت شمال را نشان نمی داد. نقشه ها نیز بی فایده شده بودند.» (هابسبام، 1388 ، صفحه 432). این پایان بود؛ همان جایی که Night کارش را به انتها رساند. فیلم های وحشتناک بعدی کارشان را از همان جایی آغاز کردند که Night  به آخر رسیده بود؛ از آخرالزمان.

ادامه دارد....

توضیحات:

25-    کریچلی، سایمون (1393)، خیلی کم...تقریباً هیچ: مرگ، فلسفه، ادبیات، لیلا کوچک منش، رخداد نو، 26
26-    ایگلتون، تری (1391)، معنای زندگی، عباس مخبر، آگه، 202
27-    نکته ی جالب این که در بسیاری فیلم های آمریکایی، به ویژه فیلم های جریان اصلی سینمای ایالات متحد پس از این دوران درونمایه داستان اعلام پشیمانی از همین پدر کشی است. برای مثال در فیلمی کاملاً هالیوودی همچون جومانجی(1995)، داستان فیلم در مورد بازی تخته ای به نام جومانجی است؛ در ابتدای فیلم پسر یک کارخانه دار (سرمایه دار آمریکایی) بر سر اینکه او نمی خواهد به همان مدرسه ی شبانه روزی ای که پدرش در آن تحصیل کرده برود با او درگیر می شود. پدر و مادر او به قصد مهمانی خانه را ترک می کنند و پسر به همراه دختر دوستش شروع به جومانجی بازی کردن می کنند، بازی جادویی پسر را به درون خود می کشد و دوست وحشت زده اش از آنجا فرار می کند و پسر تا سالها درون بازی می ماند، وقتی که مدت ها بعد خواهر و برادری (جالب این که آن دو، نسل X های فرزندِ بیبی بومرها، یتیم اند) که در همان خانه ساکن شده اند بعد از پیدا کردن جومانجی مشغول بازی با آن می شوند پسر، که حالا بدل به یک مرد شده است از بازی بیرون می آید؛ مرد با دیدن نابودی میراث پدر سرمایه دارش متاثر می شود و راه حل برگرداندن همه چیز به وضع اولش را به انتها رساندن بازی می بینید؛ فیلم ادامه می یابد و وی با موفقیت بازی را به پایان می رساند؛ او به زمان خودش باز می گردد و پشیمان از رفتار قبلی اش پدر را در آغوش می کشد. نکته ی اصلی: سالهای اتفاق افتادن داستان فیلم، وقتی که پسر از بازی بیرون می آید سال 1995 است و او 26 سال در بازی گیر افتاده بود؛ همه چیز از 1969 شروع شده.
28-    ژولین، کلود (1357)، رویا و تاریخ: آمریکا در دو قرن، 320
29-    همان، 52
30-    جالب این که رو شدن این فساد های پشت پرده حکومتی به تئوری های توطئه پر و بال داد؛ و تاثیر این پارانویا به خوبی در سینمای آمریکا هم مشخص است؛ در همان دوران به سرعت فیلم هایی با همین درونمایه اکران شد، از جمله Three Days of Condor و Parallax view هر دو در 1974
31-    Phillips, Kendall R. Projected Fears: Horror Films and American Culture. 109

  • جستار های وحشت ،
  • وحید طباطبائی ،
  • وحید طباطبائی ،
  • وحید طباطبائی ،

اخبار مرتبط
سه شنبه ۲۶ آبان ۹۴

چهارشنبه ۴ شهریور ۹۴


نظرات
هنوز نظری ثبت نشده است، شما اولین نفر باشید
نظر