• این بخش به زودی فعال خواهد شد
xلطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید
پربازدیدترین ها
  • مطالب

  • دوشنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۴
  • نویسنده: وحید طباطبایی

2191
بازدید


جستارهای وحشت (3): از Rhoda تا Regan

    جنگ دوم جهانی به انتها رسیده بود و هزاران هزار سرباز به کشورشان آمریکا، که حالا بی کوچکترین اما و اگری رهبر جهان بود، بازگشتند. این جوانانِ به خانه بازگشته حالا باید به فکر تشکیل زندگی می بودند؛ اتفاقی که شرایط اقتصادی هم برای آن مهیا بود. به سرعت بر تعداد خانواده ها افزوده شد و در پی آن دوره ای از انفجار جمعیت « Baby Boom» از راه رسید که غالباً به دوره ی بین 1947 تا 1961 اشاره دارد. به این ترتیب یکی از مشخصه های اصلی عصر طلایی انفجار جمعیت بود. در حالی که جمعیت ایالات متحد در بازه ی زمانی 14 ساله 1933 تا 1947 14 و نیم درصد افزایش یافت؛ در زمانی به همین درازا، از 1947 تا 1961 جمعیت کشور با جهش  از 144 میلیون و 126 هزار نفر به 183 میلیون و 691 هزار نفر، رشدی 27 و نیم درصدی را تجربه کرد [11]. Baby boomerها به دنیا می آمدند و در پی تغییرات پس از جنگ در ساختار شهرهای کشور، در محیط ایزوله ی خانه های بزرگ حومه شهرها پرورش می یافتند. انفجار جمعیت و نسل جوان پرجمعیت پیآمد آن، و از طرف دیگر، زندگی حومه نشینی دو مورد از مهمترین مشخصه های زندگی در این سالها بود. زندگی ای که در دل خود شرایط را برای دگرگون شدن اش می پروراند. والدینی که همه دوران جنگ و اکثریت شان رکود بزرگ دهه 30 را تجربه کرده بودند؛ سپاسگزار شرایطی که به خوبی می دانستند تا یکی دو دهه قبل به هیچ عنوان وضعی بدیهی نبود، در حال پرورش دادن نسلی بودند که می رفت تا والدینش را به چالش بکشد. برای بومرها شرایطی که در آن زندگی می کردند اتفاقاً، و درست بر خلاف پدران و مادرانشان همان شرایط بدیهی زندگی بود. استقلال مالی فراهم آمده برایشان و از طرفی بی نیازی اقتصادی خانوار به درآمد فرزندان، این نسل نو را در موقعیتی قرار می داد که اعضای آن می توانستند مستقل و گاه حتی در تضاد با والدین به خواسته هایشان و نحوه ی برآورده کردن این خواست ها  شکل دهند. به این ترتیب، گروه وسیعی از مصرف کنندگان پدید آمد که کاملاً مستقل می نمود و بیش از همه چیز در پی به رخ کشیدن همین استقلال بود. هنوز کمی از پا گذاشتن نخستین بیبی بومرها به جوانی نگذشته بود که موسیقی، لباس، زندگی جنسی، نحوه ی حرف زدن، و فرهنگ مصرفی این نسل تازه از راه رسید. در دهه های 60 و 70، 75 تا 80 درصد از محصولات موسیقی راک به مشتریان 14 تا 25 ساله فروخته شد و میزان فروش صفحات راک از 277 میلیون دلار در 1955 به 2000 میلیون دلار در 1973 رسید [12]. نسل بیبی بوم در حال جدا شدن از والدینش بود و دیر یا زود این جدا شدن تبدیل به مهمترین مسئله اش می شد. رابطه ی جنسی آزاد، استفاده از مواد مخدر، موسیقی راک، پشت کردن به عقل و تکنولوژی و به طور کلی هر آن رفتاری که هنجارهای والدین را زیر پا می گذاشت، بخشی جدایی ناپذیر از رفتار نسلی نو می شد. به شکلی جالب توجه در سراسر دهه 50 پدران و مادران پس از جنگ در حال پرورش دادن انسانی بودند درست در نقطه ی مقابل خودش؛ اگر که والدین صاحبان «فرهنگ» بودند، فرزندان با افتخار خود را مالک «پادفرهنگ» نشان می دادند « Lauren Langman جامعه شناس، هویت پادفرهنگ در حال رشد در میانه های دهه 60 را بررسی کرد و آن را تقریباً به تمامی متضاد «مرد صنعتی» حومه نشین دهه پنجاه یافت؛ که باور داشت به عقل گرایی، اعتماد به نفس، کار سخت، کنترل تکنولوژیک، و پیشرفت به سوی آینده. فرزندان [نسل] گل پادفرهنگ، بی اعتماد شده به نظام های عقلانی، خود-بیانگری خودانگیخته را ترجیح می دادند. آنها با آغوش باز اجتماع و زندگی اشتراکی را پذیرفتند... وقف شدن به کار شدید، به دست اخلاق خوشباشانه ی لذت و آزادی جایگزین شد. طبیعت به تکنولوژی ترجیح داده شد، و فرزندان پادفرهنگ، غنیمت شمار لحظه، اغلب تردید در مورد این که اصلاً آینده ای در کار باشد را بیان می کنند.»[13]. آنچه که در آغاز صرفاً «دگرگونی های رویه ها و عادات و شیوه های سرگرمی و هنرهای تجاری»، برآمده از شرایط اقتصادی، به نظر می رسید در حال بدل شدن به سرچشمه ی انقلاب فرهنگی بود. دیگر اختلاف محدود به انتخاب خواننده ی محبوب از بین بینگ کرازبی و جنیس جاپلین نبود؛ آنچه که جوانان انتخاب می کردند ارزش های نسل قبل را زیر سوال می برد. گرایش به مصرف مواد، آزادی جنسی (که با آنتی بیوتیک هایی که در دهه های 60 و 70 برای کاهش خطرات ناشی از آمیزش جنسی به بازار آمده بود، تسهیل شد.) ، بی اعتنایی به خانواده ی هسته یی، تمایل به کناره گیری از فعالیت های جریان اصلی اقتصادی و اجتماعی کشور و بسیاری موارد از این دست؛ قطعاً چیزی بیش از «سلیقه ی یک نسل» بود. اخلاقیات عصر طلایی متزلزل شده بود؛ «عصر آکواریوس» در راه بود. و با فرا رسیدن میانه های دهه 60 نخستین نشانه های وحشت از راه رسید. در 22 نوامبر 1963 در دالاس تگزاس جان اف کندی با اصابت گلوله به سرش جان باخت. چند روز بعد، بی آنکه گناهکار بودن متهم اصلی، لی هاروی اسوالد، در دادگاه ثابت شود، او هم به شکلی مشکوک کشته شد.

       به شکلی جالب توجه،  بخش عمده ی فیلم های وحشتناک به سبک روانی، درست در سال های 1964 و 1965، یعنی پس از ترور کندی ساخته می شوند. اما این تنها اسوالد نبود که چنین وحشتی را بر انگیخت. در این سال ها تقریباً هرگز نام قاتلین زنجیره ای و توده ای از سر خط خبرها دور نمی شد. Richard Benjamin Speck در 14 جولای 1966، 8 دانشجوی پرستاری را شکنجه داد، به آنها تجاوز کرد و در نهایت به قتل رساند. Charles Whitman در اول آگوست 1966 همسر و مادرش را در خانه به قتل رساند و بعد با چند اسلحه به محوطه ی دانشگاه تگزاس در آستین رفت  و جان 14 تن دیگر را هم گرفت. خفه کننده ی بوستون [The Boston Strangler] ، شاید Alberto De Salvo، از آغاز دهه 60 تا به اواسط آن در بوستون 13 زن را کشت[14]. Ottis Toole  و George Nassar هم در همین سالها قربانی می گرفتند. بی دلیل نیست که الیزابت کالینز، مگی ایونز، ایو، آدام و باقی شخصیت های اولین soap-opera وحشتناک تلوزیون روزانه آمریکا، Dark Shadows در 1966 از راه رسیدند. اما قرار بود وحشت عیان تر  از این در خیابان ها آشکار شود.

تصاویر: تصویر اول عکسهای فارغ التحصیلی ویتمن و همسرش؛ تصویر دوم:  جسد همسر ویتمن. دو قربانی نخست ویتمن «اعضای خانواده» اش بودند.(1966) ؛ تصویر سوم: آغاز به کار اولین سریال وحشتناک تلوزیون روزانه آمریکا Dark Shadows در 1966.

     علی رغم این که بی تردید جنگ ویتنام از همان آغازش در 1955 با مخالفت هایی همراه بود، اما دست کم تا 6 سال پس از شروع دهه 60 (11 سال بعد از شروع جنگ) پادفرهنگ واکنش خاصی به آن نداشت. هنگامی که در همین زمان گرفتاری ایالات متحد در ویتنام بالا گرفت و نیاز به نیروهای بیشتر ضروری به نظر می آمد؛ تغییرات قوانین در 1966 بحث فراخواندن دانشجویان به جنگ را جدی کرد. اکنون، برای این جوانانِ در معرض تهدید مقابله با جنگ نه یک انتخاب، بلکه ضرورتی مطلق می نمود. آنها باید واکنش نشان می دادند «مقاومت در مقابل فراخواندن سربازان و در مقابل جنگ به صورت کلی، قطعاً انگیزه ای اساسی بود برای به هم پیوستن پادفرهنگ هیپی و سیاست های ترقی خواه چپ نو. به علاوه، ارزش های مورد حمایت آزادی و اجتماع کمک کرد به سرعت گرفتن اتحادهای میان هیپی های پادفرهنگ، جنبش مدنی از مدت ها قبل در پیکار، جنبش فمینیستی به تازگی در حال ظهور... به نظر می آمد که این جنبش های گوناگون در یک «انقلاب جوانان» در حال چیرگی، یکپارچه می شوند؛ انقلابی که رویای واژگون ساختن نهادهای جامعه ی والدینش  و شکل دادن به چیزی نو را در سر داشت؛ یک فرهنگ بنا شده بر آزادی، لذت، و عشق.» [15]. در «تابستان عشق» 1967 «انقلاب جوانان» واقعاً در آستانه ی پیروزی به نظر می رسید. فرزندان حالا به راستی در خیابان ها بودند. Rhoda اکنون به معنای دقیق کلمه شیطانی به نظر می رسید. او «نهادهای جامعه ی والدینش» ؛ مثلث خانواده، اتوریته، مذهب را تهدید می کرد. در 12 ژوئن 1968 Rosemary's Baby (فیلمی که ساخت آن در 1967 کلید خورد) به روی پرده رفت؛ داستان زن بارداری که فکر می کند آنچه در رحم دارد ابلیسی است که به خاطر تجاوز شیطان حامله شده است؛ در پایان فیلم آدریان، فرزند شیطان متولد می شود. با این فیلم، در همان سالی که باید، زیر-ژانرِ وحشت-از-امر شیطانی، با «فرزندان شیطان صفت»اش از راه رسید.

.................................................................................................................

کادر دو:

    اگرچه که شاید از راه رسیدن دوره ای از هرج و مرج و نیاز به یافتن توضیح برای آن (چیزی که عدم وجود آن گاه از خود هرج و مرج وحشتناک تر است.) عمده ترین دلیل پدیدار شدن زیر-ژانر وحشت-از-امر شیطانی بود؛ اما زمینه ی شکلگیری آن کم و بیش از اوایل دهه 60 پدیدار شد.
    مجسم ساختن شر سابقه ای طولانی در ادبیات ایالات متحد داشت. The Raven ادگار آلن پو داستان شبی است که در آن کلاغی به ناگاه پا به زندگی مردی می گذارد که سعی دارد تا معشوقه ی در گذشته اش را از یاد ببرد. مرد از کلاغ اسمش را می پرسد و او پاسخ می دهد «دیگر هرگز» [Nevermore] و این تنها واژه ای است که بر زبان می آورد. کم کم مرد اینها را نشانه ای تشخیص می دهد که خداوند برایش فرستاده تا او بفهمد که می تواند خاطرات معشوقه اش را پشت سر بگذارد. اما زمانی که مرد همین را از کلاغ، که اکنون دوست خود می داند، می پرسد؛ کلاغ پاسخ می دهد «دیگر هرگز». مرد عصبانی می شود و او را «چیزی از شر» [Thing of Evil] خطاب می کند. بسیاری دیگر از آثار پو و همچنین رمان هایی همچون The House of Seven Gables نوشته ی واشینگتن ایروینگ و یا The Turn of the Screw از هنری جیمز و تعداد پرشمار دیگری آثار ادبی با همین مفهوم سر و کار دارند.
    از طرف دیگر، تاریخ آمریکا هم نمایش های هولناکی با همین مفهوم بر پا کرده است. تنها از فوریه 1692 تا می سال بعد، در طی محاکمه های معروف جادوگران در Salem ماساچوست، 20 تن، اکثرشان زن، به «جرم جادوگر بودن» دار زده شدند. این در حالی بود که بیش از یک سومشان در واقع عضو کلیسا بودند. 50 تن برای فرار از اعدام به جادوگر بودن اعتراف و طلب عفو کردند و کودکی با کمتر از 7 سال سن در زندان جان داد. این در حالی است که پیش از این محاکمه، 12 زن دیگر در ماساچوست و کانیتیکت به همین دلیل اعدام شده بودند. پاک دینی [Puritanism] آمریکایی خود نمایش هایی دهشتناک تر از هر فیلم وحشتناکی آفریده.

      اما با وجود تمام این پیشینه ها، آن چه که در واقع منجر به شکل گیری این زیر-ژانر در نیمه دوم دهه 60 شد؛ رشد دو جریان متضاد از آغاز این دهه بود؛ رشد توجه به کاتولیسیزم و همزمان با آن گسترش ضدیت  با آن. در یک دست انتخاب جان اف کندی کاتولیک به ریاست جمهوری آمریکا در 1960 کم و بیش نقطه ی آغازین جریان نخست بود. کمی بعد پاپ جان بیست و سوم، یکی از مشهورترین پاپ های تاریخ واتیکان، درگذشت. این اتفاق و انتخاب جانشین او نگاه های بسیاری را به سمت مرکز کاتولیسیزم جهان چرخاند. پاول ششم، پاپ جدید، با سفر به ایالات متحد در 1965 بدل به نخستین پاپی شد که از آمریکا دیدار می کند. اما از جانب دیگر، این افزایش توجه ( که خود به قدر کافی می توانست دردسرآفرین باشد) با جریان رو به رشد دور شدن از کلیسا همراه بود. همانقدر که آگاهی از کاتولیسیزم بالا و بالاتر می رفت، درصد افراد کلیسارو پایین و پایین تر می آمد. نمودار زیر به خوبی گویای همین مسئله است.

     نه تنها سبک زندگی جوانان، با تاکیدشان بر آزادی جنسی، مصرف مواد، و اجتناب از تشکیل خانواده ی هسته یی سنتی تهدیدی جدی برای کلیسا به شمار می آمد؛ بلکه این نهاد به شکل های بسیار مستقیم تری هم در خطر بود. نسخه های وارونه کلیسا کاتولیک و آیین های مرتبط با آن از همه جا پدیدار می شدند؛ شیطان پرستی، Wacca، جلسات احضار ارواح، جادوگری، و ادیان شرقی. کلیسای شیطان در اوایل دهه ی 60 در سان فرانسیسکو آغاز به کار کرد و انجیل آن (با تاکید بر 7 گناه کبیر) بیش از 250 هزار نسخه فروخت. کاتولیسیزمی که در ابتدای دهه در مرکز توجه بود، در انتهای آن  و اوایل دهه 70، بی تردید در آستانه ی واگذار کردن رقابت به نسخه های وارونه اش به نظر می رسید. در همین سال ها  شوهای تلوزیونی همچون The Mervin Griffin Show و گفتگوهای رادیویی پر شده بودند از یکی از صد هزار جادوگر مورد ادعا که در بیش از 600 محفل جادوگری فعال بودند. حتی فرهنگ مصرف مواد مخدر هم با به وجود آوردن Jesus Freak ها، مسیحیان انجیلی پر شوری که به شکلی مضحک از سبک زندگی هیپی ها پیروی می کردند، موقعیت سنتی کلیسا را بیش از پیش سست می کرد. زمانی که در صبح 8 آپریل 1966، مردم به دکه های روزنامه فروشی سر زدند و به شماره ی آن هفته Time نگاه کردند، نه تنها با یکی از جنجالی ترین جلدهای تاریخ مطبوعات، بلکه با سوالی به همان اندازه واقعی روبرو شدند «آیا خدا مرده ؟»

 

....................................................................................................................

ادامه دارد...

 توضیحات:

11-    US Historical Statistics: US Dept of Commerce. Bureau of the Census, historical statistics of the United States: Colonial Times to 1970, 8
12-    هابسبام، اریک. عصر نهایت ها، 419
13-      Phillips, Kendall R. Projected Fears: Horror Films and American Culture. Westport, Conn.:Praeger, 2005. 86,87
14-    برای مطالعه بیشتر در مورد پرونده های جنایی مشهور ایالات متحد به این سایت مراجعه کنید  www.murderpedia.org
15-    Phillips, Kendall R. Projected Fears: Horror Films and American Culture. 87

  • جستار های وحشت ،
  • وحید طباطبائی ،
  • وحید طباطبائی ،
  • وحید طباطبائی ،
  • نقد فیلم ،
  • نقد فیلم ،
  • تحلیل فیلم ،

اخبار مرتبط
چهارشنبه ۴ شهریور ۹۴

چهارشنبه ۴ شهریور ۹۴

چهارشنبه ۱۱ شهریور ۹۴


نظرات
هنوز نظری ثبت نشده است، شما اولین نفر باشید
نظر