• این بخش به زودی فعال خواهد شد
xلطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید
پربازدیدترین ها
  • مطالب

  • سه شنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۴
  • نویسنده: علی‌رضا فاتحی

1927
بازدید


تصویر کردن مجرم: عکاسی و مجرمیت در قرن نوزدهم (بخش سوم)

     فصل مشترک استنباط لومبروسو از بدن آشکارا منحرف و به کار رفتن دوربین برای مستندسازی و مطالعه ‌ی آن بدن، به افراطی ‌ترین شکل ممکن در کارهای فرانسیس گالتون (Francis Galton) به کار برده شد. گالتون به طور مستمر روی نظریه‌ های گوناگون تکامل کار کرد و آن‌ها را مورد آزمایش قرار داد، اما بیش‌ ترین شهرت خود را از کارهایی دارد که بر روی به ‌نژادشناسی (Eugenics) انجام داد. او موضوع مورد بحث خود را در سال ۱۸۸۳ در کتاب پرسش ‌هایی درباره ‌ی استعداد انسان و تحول آن (Inquiries into Human Faculty and Its Development) تعریف کرد و معرفی نمود.
    گالتون نیز مانند لومبروسو با بدن  به عنوان یک سری نشانه هایی برخورد کرد که باید مطالعه و تفسیرمی ‌شدند. برای این منظور،او وراثت را از خلال نشانه های رؤیت ‌پذیر بدن دنبال نمود. او با تولید عکسهای ترکیبی از چهره ها و بدن ها، در مورد نژاد، جنسیت، و مجرمیت اظهاراتی  کلی را بیان کرده در نهایت پیشنهاد کرد که جامعه می تواند از طریق تولیدمثل کنترل شده بر اساس روش های به نژادشناسانه از دست گونه های پایین دست خود خلاصی یابد.

   تصاویرترکیبی (مانند تصویر ۱) از طریق نوردهی های متعدد بر روی یک فریم از فیلم عکاسی ایجادشده ‌اند. نخستین ترکیب های گالتون با استفاده از عکس هایی به وجود آمد که از زندان های پِنتون ‌ویل و میلبَنک به دست او رسیده بود. سِر ادموند دیوکین، بازرس علیاحضرت ملکه‌ ی بریتانیا در زندان‌ ها، از گالتون خواست تا به این عکسها نگاهی بیاندازد و ببیند که آیا میتوان نشانه هایی را در آنها پیداکرد که مختص گونه های خاصی از مجرمیت باشند یا نه. گالتون این عکس ها را در سه گروه طبقه بندی کرد: عکس افرادی که مرتکب قتل عمد وغیرعمد شده بودند، عکس افرادی که مرتکب جنایت شده بودند و عکس افرادی که محکوم به ارتکاب آزار و اذیت جنسی شده بودند. او سپس از هر گروه عکس هایی ترکیبی تهیه نمود، بدین صورت که کل زمان نوردهی یک عکس را بر تعداد افرادی که از آنها عکس می گرفت تقسیم نمود. به عنوان مثال اگر زمانی که نوردهی ده ثانیه بود و قرار بود از ده مجرم عکس گرفته شود، به هر مجرم یک دهم کل زمان نوردهی یا یک ثانیه تعلق می گرفت. همان ‌طور که گالتون شرح داده منطق پشت این فرآیند این بود که

تمام خصلت‌های موافق [میان افراد حاضر در عکس ترکیبی] در معرض دید آورده شوند، و تنها شبحی از ردپای ویژگی‌های منحصربفرد باقی بماند. تعداد ویژگی‌ های مشترک بین تمام چهره ‌ها آنقدر زیاد است که تصویر ترکیبی که از تعداد زیادی بخش تشکیل شده باشد، بسیار با یک تصویر محو و نامشخص فاصله دارد؛ [این تصویر] از همه جهت شبیه به یک کمپوزیسیون ایده ‌آل است.

بنابراین با توجه به نظریه ‌ی گالتون، تصاویر ترکیبی مثل تصویر شماره۱ ویژگی های فیزیولوژیکی مشترک میان مجرمان را آشکار می کنند. ویژگی های منحصر به فرد هر کدام از  مدل ‌ها در طول زمان نوردهی محو می شود و تنها ویژگی هایی که در میان تمامی مجرمان خشن  مشترک است باقی می ماند.  
نوع چیدمان و ترکیب عکس ها که نمونه ی آن را در تصویر شماره ی۱ می بینیم، نشان دهنده ی علاقه ی گالتون به وراثت و نیز تأثیرپذیری او از علم ژنتیک مِندِلی است. از آنجا که این عکس ها بخشی به مطالعه ی وراثت مربوط می شد، گالتون هم از تبار "خوب" و هم از تبار"بد" عکسهای ترکیبی تهیه نمود. او عکسهایی ترکیبی از اسکندر مقدونی (با استفاده از سکه هایی که تصویر او را برخود داشتند )،خواهرها،برادرها،خانوادهها،اسبها (برای مشخص کردن نژاد برتر اسب های مسابقه)،مجرمان (که بر اساس جرم تقسیم بندی می شدند )،افراد مسلول، اعضای انجمن سلطنتی مهندسان ، یهودیان، و ... تهیه کرد. با توجه به نظریه ‌ی به نژادشناسانه ی گالتون، و ارتباط آن با وراثت، تمامی بدن ها می توانستند موضوع عکس های ترکیبی باشند. در مورد اسکندر مقدونی، هدف از تهیه ی عکس ترکیبی او، نشان دادن نقطه ی اوج بشر بود؛ آن گاه این مورد در تقابل با موردهای دیگر قرار می ‌گرفت تا گروههایی که می شد از طریق تولید مثل کنترل شده جلوی آنها را گرفت، مشخص شوند.
تصاویر ترکیبی گالتون در نقطه ی اوج فعالیت‌ های علمی و جامعه شناسانه ی قرن نوزده قرار داشت، فعالیت‌ هایی که به دنبال شناسایی بدن از طریق بازنمایی بصری آن بودند. عکسهای  او توسط لومبروسو در سال۱۸۹۵ و سال ‌های ۱۸۹۷-۱۸۹۶به ترتیب در نسخه های فرانسوی و ایتالیایی مرد مجرم مورد استفاده قرارگرفت. هَولاک اِلیس نیز که از پیروان لومبروسو بود، برای تصویر روی جلد کتاب خود با عنوان مجرم (۱۸۹۰) از همین عکس ها استفاده کرد. عکس های ترکیبی گالتون را می توان معادل عکاسانه ی توزیع آماری کِتله و نظریه ‌ی لومبروسو درباره ی جرم دانست. [در این عکس ‌ها] تعداد زیادی از بدن‌ ها به سرعت و گروه ‌گروه به  "گونه‌ ها"یی فروکاسته می ‌شدند که هر کدام نماینده ‌ی جمعیتی بخصوص بود. جرم و مجرمیت را، با وجود تمام خصلت ‌هایی که منحصر به خود آن‌ها است، می‌ شد از طریق تولید متون و تفسیر حساب ‌شده ‌ی آن متن ‌ها، شناسایی کرد.

تن ‌سنجی (Anthropometry) عکس را تجهیز می‌کند
کارهای گالتون کاربرد عملی قابل توجه ی پیدا نکرد، اما کارهایی که یکی از معاصران او به نام آلفونس برتیّون (Alphonse Bertillone) انجام داد، توسط جامعه ی پلیسی به کار گرفته شد.  همانطور که پیش از این گفته شد، اقتصاد برجسته ی بازتولید فتومکانیکی باعث شد تا آرشیوهای عکس بزرگی در ادارات پلیس به وجود بیاید. تلاش توماس بِرنز برای کمک گرفتن از عموم مردم در زمینه ی شناسایی مجرمان نشان دهنده ی محدودیتهای این مجموعه های عظیم عکس بود. یکی از راه حل ها برای رفع این مشکل کاری بود که آلفونس برتیون انجام داد. او تصویر تشخیص هویت را به یک سیستم طبقه بندی مجهز نمود و بدین ترتیب به پلیس این امکان را داد تا حفظ و تبادل اسناد ومدارک مربوط به سوابق مجرمان را خیلی کارآمدتر انجام دهد.

  برتیون پس از آنکه در سال۱۸۷۹ در اداره ی پلیس استان  پاریس شروع به کار کرد، متوجه شد که مشکل اصلی این اداره در قسمت تشخیص هویت، تعداد بسیار زیاد عکسی بود که در مجموعه ی اداره قرارداشت. به بیان دقیق‌تر، این اداره تعداد بسیار زیادی از تصاویر را جمع آوری کرده بود اما هیچ راه عملی برای استفاده از آنها نداشت. برتیون برای کاستن از این مشکل، سیستم تشخیص هویت ''سیگنالِتیک'' [۱] خود رابه وجود آورد. در سیستم او اطلاعات شناسایی  به ‌خصوصی از هر فرد بر روی یک فرم استانداردشده ثبت می ‌شد. افسرهای پلیس ابتدا باید اندازه یی از ده قسمت از بدن انسان را خیلی دقیق ثبت می کردند : قد، طول سر، پهنای سر ،طول  وجب دست ، قد در حالت نشسته، طول انگشت میانی دست چپ، طول انگشت کوچک دست چپ، طول پای چپ، طول ساعد دست چپ، طول گوش راست ، و پهنای گونه. تصویر شماره۲، متعلق  به پلیس استان پاریس (حدود سال ۱۹۰۰)، شیوه‌ ی اندازه گیری طول گوش راست را نشان می دهد. این تصویر، با اندازه ‌گیری ‌های جسمانی متعددی که در نوشته ‌های لومبروسو با تصویر نشان داده شده  بود، مشابهت‌ های بلافصلی دارد.
این یازده اندازه با توصیفات فیزیکی از بدن، به خصوص در ناحیه سر و صورت تکمیل می شد. برتیون برای این منظور یک زبان اختصاری درست کرد که بدن را با جزئیات فراوان توصیف می نمود. آخرین جنبه ی سیستم سیگنالِتیک برتیون تهیه کردن یک عکس تمام رخ و یک عکس نیم رخ بود. کارت شناسایی، ی ا Portrait parle [۲]، برگه ‌ی سوابق مفصلی بود که جزئیات بسیاری را درباره ی سوژه ی مجرم در برداشت. تصویر شماره ‌ی ۱۰ یک نمونه ‌ی نوعی  از کارت های شناسایی برتیون را نشان می دهد. عکس های تمام رخ و نیم رخ لوسیا شرام،که در سال ۱۹۰۸توسط اداره پلیس نیویورک دستگیر شده بود، با اندازه ی قسمتهای مختلف بدن او و توصیفات فیزیکی از او ترکیب شده است تا یک سند شناسایی کامل را شکل بدهد.
برتیون نیز همانند پیشینیان خود عکس را  هم به عنوان بازنمایی و هم به عنوان متن به کار برد. عکس های تمام رخ و نیم رخی که بر روی کارت شناسایی وجود داشت، مدرکی تصویری بودند از بدنی که توسط اندازه گیری اعضای بدن و سایر اطلاعات روی کارت مورد شناسایی قرار گرفته بود.  با اینحال، برتیون نیز از دوربین استفاده کرد تا" نشانه"های گوناگون بدن را جدا، برجسته و مطالعه کند. او نیز مانند لومبروسو باور داشت که اطلاعات لازم برای شناسایی را می توان به صورت مستقیم از روی خود بدن به دست آورد.  او به  این منظور مشخصات گوناگون صورت و سر را جدا کرد و مورد مطالعه قرار داد و در نهایت جدولی اجمالی از مشخصه های "نمونه ‌وار" صورت به وجودآورد، که در شکل ۴ می بینیم. افرادی که می خواستند از روش برتیون استفاده کنند باید از این جدول به عنوان یک نمودار مرجع استفاده می کردند؛ به این صورت که کد اختصاری مربوط به هر یک از ویژگی های صورت با مقایسه ی آن حالت با تصاویر موجود در این جدول به دست می آمد.
بنابراین بدن از طریق اعمال قاعده مند اندازه گیری ها و توصیفات فیزیکی می توانست تبدیل به تعدادی کلمات و اعداد شده و با توجه به نشانههای آشکارش طبقه بندی شود. کارت های شناسایی برتیون با توجه به همان اندازه هایی از ده گانه طبقه بندی می شد ند. هر کدام از این اندازه ها هم  به گروه های "کوچک"،" متوسط" و "بزرگ" تقسیم می شدند.  این تقسیمات با توجه به رنگ چشم از هم جدا شده و در نهایت بر اساس طول گوش طبقه بندی می شدند. جستجو در این پرونده ها نیز با همین ترتیب انجام شده، کارت ‌ها گروه ‌گروه حذف می ‌شدند تا این که کارت شناسایی مورد نظر پیدا می ‌شد.
کاری که برتیون انجام داد حجم گسترده ی تصاویری را که در بایگانی های پلیس وجود داشت برای شبکه های ارتباطاتی بزرگ تر نیز قابل استفاده نمود.  با استفاده از  سیستم طبقه بندی برتیون، می شد هر شخصی را به تعدادی اندازه و کد استاندارد شده فروکاست.  برای پلیس که با رشد نرخ جنایت و افزایش مجرمان متحرک روبرو بود، این امر بسیار مفید به حساب می ‌آمد. تصویری که با داده ‌های متنی روی کارت ترکیب می ‌شد را می ‌شد شاخص‌ گذاری و دسته ‌بندی  کرد، به آن دسترسی داشت و آن را درون یک اداره‌ ی پلیس و یا میان ادارات متفاوت معاوضه نمود. لومبروسو سیستم برتیون را مورد تحسین قرار داد، و با این کار توجه را معطوف به شأن علمی تن ‌سنجی نمود. او در جرم: علت‌ ها و علاج ‌های آن می ‌نویسد:
اگر یک کمیسر پلیس شایسته در ایتالیا بخواهد بانی جرمی را دستگیر نماید، آنچه در دست دارد حافظه ‌ی خود، عکس ‌ها و دفتر ثبت جرایم بی‌ ظرافتی است که چند سال پیش به وجود آمد. اما در قلمرویی به بزرگی ایتالیا، با وسایل ارتباطی که اینچنین سریع هستند، هزاران نفر از زیر نظرها در می ‌روند. بهترین حافظه‌ ها هم چندان کمکی نخواهند نمود. بزهکارها با تغییر دادن نامشان، یا اگر دستگیر شوند، با گفتن نام یک شخص محترم و ایجاد تصورات نادرست در مورد پیشینیان خود، به سادگی از دست پلیس می‌ گریزند. از همینجا می ‌توان دید که داشتن وسایلی برای آنکه متهمان را بتوان با دقتی علمی شناسایی نمود، تا چه حد ضرورت دارد؛ و از میان تمام سیستم‌ هایی که برای این منظور طرح شده‌ اند، سیستم برتیون بدون شک بهترین آن‌ هاست.

پس ازآنکه روش برتیون در سال۱۸۸۳به طور رسمی توسط پلیس پاریس پذیرفته شد، به سرعت در کل اروپا، کانادا و آمریکا نیز مورد استفاده قرارگرفت. البته این روش کاملاً موفقیت آمیز نبود و در نهایت انگشت نگاری، به عنوان شیوه ‌ی اصلی شناسایی مجرم، جای آن را گرفت. با این حال، کاری که برتیون انجام داد تأثیر عملی  بسیار مهمی بر کرد و کارهای اجرای قانون و شناسایی مجرمان برجا گذاشت. برتیون از طریق استاندارد کردن فرآیند شناسایی، قابلیت ‌های  پلیس را، برای آنکه به نحو کارآمدی بتواند اطلاعات شناسایی مجرمان را ذخیره کند و به کار برد، گسترش داد.

۱. Signaletic: این واژه را در فرهنگ‌های واژگان پیدا نکردم؛ اما در فرهنگ‌ آنلاین Wiktionary این طور تعریف شده :هرآنچه که مربوط به یا شامل سیستم تن‌سنجی برتیون بشود. بنابراین ترجیح دادم خود واژه را استفاده کنم.
۲. ترجمه‌ی این اصطلاح چیزی شبیه به 'پرتره‌ای که سخن می‌گوید' است؛ با توجه به متن، منظور پرتره‌ای از فرد است که تمامی اطلاعات آن فرد را در اختیار بیننده می‌گذارد.

  • علیرضا فاتحی ،
  • عکاسی ،
  • عکاسی ،

نظرات
هنوز نظری ثبت نشده است، شما اولین نفر باشید
نظر