• این بخش به زودی فعال خواهد شد
xلطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید
پربازدیدترین ها
  • مطالب

  • جمعه ۲۹ آبان ۱۳۹۴
  • نویسنده: وحید طباطبایی

1572
بازدید


جستارهای وحشت (4): 11 سپتامبر و پس از آن

     صدای انفجار، جنازه های لت و پارِ رها در خیابان ها؛ خیابان هایی که لحظه به لحظه خالی و خالی تر می شوند و پر از لکه ها و چاله های خون؛ حضور پر تعداد نیروهای امنیتی؛ بهت؛ وحشت. این حال و هوایی بود که شاهدان عینی از نخستین ساعت های پس از حملات تروریستی پاریس از این شهر گزارش کردند. جَوی بی نهایت شبیه به آنچه در یک فیلم وحشت تجربه می کنیم. وحشت باز هم از راه رسید و جای هر حسی دیگر را گرفت؛ جای هیجان و تشویق های استادیوم فوتبال و شور و هیاهوی سالن کنسرت را ترس پر کرد. داعش برای دومین بار از زمان به گوش رسیدن آوازه ی شومش پاریس را مورد حمله قرار داد و این بار چنان این حمله دهشتناک و تاثیرگذار بود که در همان نخستین ساعات با عنوان «11سپتامبر فرانسه» از آن یاد شد. به این ترتیب شاید خالی از توجیه نباشد تا متن کوتاه دری از حال و هوایش در حین خیره شدن به صفحه تلوزیونِ نمایش دهنده ی فروریختن برج های دوقلو را با هم بخوانیم تا پی ببریم که کماکان،حتی به عنوان یک «تماشاگر»، تا چه اندازه از روبرو شدن با وحشت هایمان عاجزیم.

....................................................................................................................

یازده سپتامبر و پس از آن 
چارلز دری


    در دهه های 50 و 60 با پی بردنمان به این که دنیا از پایه و اساس تغییر کرده، فیلم وحشتناک دستخوش دگرگونی شد. ما دیگر به همسایه هایمان اعتماد نداشتیم؛ ما از شکل های تازه ی  ویرانی که از علم و تکنولوژی اتمی حاصل آمده بود ترس داشتیم و به عنوان نتیجه ای برای جنگ دوم جهانی و هولوکاست بیش از هر زمان دیگری شیطان را بیشتر به شکلی حاضر و کمتر استعاری دریافتیم. در تضاد، فیلم های وحشتناک سنتی همچون دراکولا نابسنده و بی اهمیت به نظر آمدند. اگر که امروز تا حد بسیاری به نظر می آید که فیلم وحشتناک در جهت دربرگرفتن زیرژانرهای عمده ی نو پیشرفت نکرده؛ این شاید به این سبب باشد که ترس هایمان از دهه ی 60 به شکل ویژه ای تغییر نیافته است. آنها شاید به تدریج در شدت سوهشی افزایش یافته باشند اما از اساس متفاوت نیستند. ناگوار به اندازه ی آنچه که 11 سپتامبر بود، ویرانی و مرگ به بار آمده در آن روز به گستردگی و شدت آنچه که از بمباران های هیروشیما و ناکازاکی در 1945 حاصل آمد، نبود. در واقع، تفاوت این است که 11 سپتامبر در ایالات متحد رخ داد؛ و بنابراین شاید برای نخستین بار، آمریکایی ها مجبور شدند تا یک درک احساسی، و شخصی تر از معنای خشونت در جهان را بپرورانند. خشونت میان فردی [inter-personal]، خشونت جنایی، خشونت سیاسی، و حتی خشونت سینمایی در فیلم های خودمان- اکنون همه ی اینها تا حدی از منشور 11 سپتامبر دیده می شوند.
    برای اکثریت بزرگی از آمریکایی ها، یازده سپتامبر –علیرغم ترومایی بی سابقه- از طریق صفحات تلوزیون دیده و تجربه شد. مخابره ی آن از راه این مدیوم (همان مدیومی که بسیاری از فیلم هایمان را به ما ارائه کرد.) نسبت به جایگاه احساسی مرکزی 11 سپتامبر که اذهان بسیاری را اشغال می کند؛ امری فرعی نیست. در کتابم با عنوان The Suspense Thriller:
Films in the Shadow of Alfred Hitchcock ، من به تفصیل از ایده های Altan Löker بحث کردم؛ نظریه پرداز فیلم اهل ترکیه که نشان داده چگونه گونه های مشخصی از روایت تعلیق و

اضطراب را از طریق دستکاری کردن ما، به عنوان تماشاگران، برای مشارکت داشتن به شکلی روانکاوانه، خلق می کنند. بر اساس آرای او ما از طریق آرزو کردنِ متوجهِ روایت، دست به مشارکت می زنیم. آرزوهای ما اغلب به میل مان برای دخیل بودن در موفقیت یک پروتاگونیست مرتبط است ( «اون در رو باز نکن! » ). سایر مواقع آنها با میل ما به تجربه کردن نمایش در ارتباطند ( «قاتل رو مجبور کن که ماسکش رو دربیاره تا ما بتونیم صورتش رو ببینیم!» ). و  Löker شرح می دهد که این آرزوها به ندرت به وسیله ی ملاحظات اخلاقی محدود می شوند.
     در صبح یازده سپتامبر 2001، آن آمریکایی هایی که تلوزیون های خود را روشن کردند؛ دیدند که از برج شمالی مرکز تجارت جهانی دود به آسمان می رود و این گزارش ها را شنیدند که شاید یک هواپیمای کوچک در ساعت 8:45 دقیقه ی صبح به درون برج سقوط کرده باشد. در ابتدا، نه هیچ یک از گویندگان خبرِ در حال پوشش دادن واقعه و نه میلیون ها نفری که آن را نگاه می کردند به دلالت های آنچه که به نمایش در می آمد، پی نبردند. در چند دقیقه ی بعدی، همچنان که پوشش خبری ادامه یافت، من گمان بردم که معدودی بینندگان هستند که چشم انتظار نیستند تا فیلم ویدئویی تصادم هواپیما به درون آن برج شمالی را ببینند. چه شکلیه وقتی که یه هواپیمای کوچیک با یه ساختمان تصادف می کنه؟ از یک نقطه نظر صرفاً نظربازانه [voyeuristic]  به حتم این تشخیص داده شد که تماشای منظره ی آن برای نظاره کردن جالب خواهد بود ( لوکر در مورد تمایلمان برای به شکل داستان درآوردن و یا به اشتباه والا انگاشتن واکنش هایمان به ما هشدار می دهد). تا حدی، هنگامی که در 9 و 3 دقیقه صبح دومین هواپیمای به سرقت رفته، در مقابل دیدگانمان، به برج جنوبی برخورد کرد، ما بخصوص به این دلیل وحشت زده بودیم که هواپیما در ظاهر به عنوان پاسخی برای میل مان به نمایش، از راه می رسید. این شبیه به آن بود که آرزوهایمان برآورده شده؛ اما آرزویی که در یک معامله ی یکجای نامنتظره از راه رسیده بود، کامل شده با چیزهای وحشت آفرینی که ما نمی خواستیم: به عنوان یک مورد، ما حالا فهمیدیم که هواپیما کوچک نیست، بلکه یک هواپیمای مسافربری معمول است. موردی دیگر، پی بردیم که ما – نظربازان به نمایشِ آرزو شده- در لحظه ی تصادم دوم، وحشت، رنج جسمانی، و مرگ شمار بزرگی از انسان ها را شاهد بودیم. این شبیه تنبیه شدن ما بابت نظربازیمان بود. در ساعت 10 و 5 دقیقه ی صبح، برج جنوبی به زمین فروریخت و ویرانی ای آخرالزمانی به بار آورد –یک ویرانی فراتر از توانایی مان برای پیش بینی یا تصور کردن. در آن لحظه، من گمان داشتم که [حتی] یک آمریکایی در حال تماشای تلوزیون قادر به چشم برداشتن از آن نیست. حالا که پی برده بودیم چه چیزی ممکن است رخ بدهد، ما به آن برج شمالی با دنیایی از اشتیاق، و اضطراب نگاه می کردیم. و منتظر ماندیم؛ در وحشتی رو به فزونی... اگر که ما قبلتر، در اشتیاق گمراه شده مان، نمایش خواسته بودیم؛ قرار بود که به بدترین شکل ممکن پاداش داده شویم: با دهشتناک ترین کشتار توده ای و تخریبی که با چشمان میلیون ها تن در سرتاسر جهان در لحظه ی به وقوع پیوستنش تماشا شد.
    23 دقیقه بعد، در ساعت 10 و 28 دقیقه صبح، برج شمالی هم فروریخت. سرانجام فیلم ویدئویی برخورد هواپیما به برج شمالی پیدا شد، و ما هم تصادم را تماشا کردیم، و بعد ویدئو در پس ویدئو که در آنها، از فاصله ها و نقطه دیدهای گوناگون، هواپیماها اهداف شان را دوباره و دوباره می زدند.

برای من، یکی از ناراحت کننده ترین تصاویر ویدئویی فیلمی بود از یک دوربین امنیتیِ درون ساختمانی اداری، که یک کارکن دفتری بی توجه را در حال تایپ کردن بر رایانه اش نشان  می دهد، در حالی که در پشت سرش، قابل رویت از یک پنجره، نخستین هواپیمای ربوده شده با برج شمالی برخورد می کند. حتی پس از این اتفاق هم کارکن مثل قبل به کار ادامه می دهد. «نسیان زدگی آمریکایی» می تواند عنوان این ویدئو باشد. و ما همچنین فروریختن برج ها را دیدیم – از یک زاویه، و بعد از زاویه ای دیگر- و دیدم که ابر گرد و غبار همچون هیولایی از خلال خیابان ها حرکت می کند و نیویورکی ها دیوانه وار سعی داشتند از آن پیشی بگیرند.
     برای روزها، برای هفته ها، و برای سالها، ما به شکلی روانکاوانه تنبیه شده ایم: آن تصاویر بارها و بارها بازپخش شدند، و به شکلی جبران ناشدنی درون آگاهی مان شعله کشیدند. یک وحشت بازگشت ناپذیر این است که تصاویر آن روز درونمان به دام کشیده شده اند؛ آنها بخشی پایدارند از آنچه که ما اکنون هستیم. و سپس، تصاویری بیشتر از وحشت موجود بود: در افغانستان، در عراق، در ابوغریب، در لندن، در مادرید، در اسرائیل، در لبنان... بی تردید طراحی اسامه بن لادن از مولفه ی روانکاوانه ی حملات یازده سپتامبر نمی توانست ماهرانه تر از این جعل شود. نه تنها حملات از فیلم های تریلر آمریکایی تقلید کردند؛ بلکه با یک شدت دهشتناکِ هم سرشتی تر و هم احساسی تر؛ از فیلم تریلر پیشی گرفت. به کلام دیگر، فانتزی هالیوودی به دست واقعیت مغلوب شد.
    از این بابت  مشکلی حقیقی در مورد فیلم وحشتناک در سالهای نخستین قرن 21 نهفته است. شاید به استثنای دیوید کراننبرگ، میشائیل هانکه، و گیرمو دل تورو، ما کارگردانان (یا نویسندگان) [فیلم وحشتناکی] با تخیل اسامه بن لادن نداریم.
    من تردید دارم که زیرژانرهای تازه ی فیلم وحشتناک  که شاید هنوز هم پدیدار شوند با پیآمدهای جنبی هنوز-درک-نشده ی حاصل از نرخ تصاعدی تغییر در عصر دیجیتال ما پیوند یافته باشند. برای نمونه، این که دموکراتیزاسیون دانش فراهم آمده توسط اینترنت همچنین به دسترسی جهانی به روش های نابودی توده ای مجال می دهد کاری جز سست کردن باور ساده دلانه ی ما به دموکراسی نمی کند- درست همان کاری که این حقیقت انجام می دهد که مردم  می توانند به همان چیزی رای بدهند سرکوب و خشونتی توتالیتری است. و با اینترنت از کف دادن حریم خصوصی از راه می رسد که نسل های تازه تر آن را به عنوان نگرانی تشخیص نمی دهند، اگر حتی آنها اصلاً متوجه این از کف دادن شوند. اگرچه که نگرانی برای آنهایی که در گوشه و کنار جهان [با سایر نقاط] از طریق تازه ترین فناوری ها در ارتباط نیستند، وجود دارد؛ یک نگرانی بغرنج تر در کار هست که در آینده ای بسیار نزدیک هیچ یک از ما هرگز قادر به دیسکانکتد شدن نخواهیم بود. و بدون هیچ والدن پاوندی [1]، بدون هیچ جهان طبیعی ای، فرصت ناچیزی برای تفکر یا خودشناسی در کار خواهد بود. سوهش  [sensation] و پَرت اندیشی [distraction]، شبیه به فیلم eXistenZ دیوید کراننبرگ، جای جهان واقعی را خواهند گرفت، و ارتباط انسانی واقعی به شکلی فزاینده کمیاب خواهد شد. در حال حاضر، آینده پژوهان [futurists]، جامعه شناسان، و متخصصین علوم سیاسی خاصی شاید در مورد این خطرات به ما هشدار دهند، اما روی هم رفته، این ترس ها برای آنکه از لحاظ احساسی مفهوم شوند، بیش از اندازه انتزاعی اند. اما این ترس ها ( و ترس هایی دیگر، فراتر از تصورات محدود ما)یند که در بن مایه های وحشتی لانه خواهند کرد که زیرژانرهای آینده کاوش می کنند. تا به حالا، کارگردانان وحشت ما به این وظیفه ی آینده نگرانه نپرداخته اند.
     در این میان، تصاویر مستند ناگوار از دنیای واقعی تکثیر می یابند، و صفحات تلوزیون و رایانه مان این تصورات [visions] تازه، و بیشتر-از-همیشه دهشتناک از شوک آخرالزمانی را برایمان از راه می آورند و حیرت، با شدتی برگشت ناپذیر، زندگی می کند: در اتاق های نشیمن مان، در اتاق خواب هایمان، درون ناخودآگاهمان.
    و فیلم وحشتناک ناتوان از همراهی بوده است.

 منبع:

Derry, Charles. Dark Dreams 2.0 (A Psychological History of the Modern Horror Film from the 1950s to the 21st Century). McFarland & Company, Inc., Publishers. 343-345
توضیحات مترجم:
1- Walden Pond نام دریاچه ای در ایالت ماساچوست آمریکاست.  اشاره ی دری در اینجا احتمالاً به کتاب Walden، به سال 1854، است که در آن تفکرات و ایده های نویسنده ی آن ،هنری دیوید ثوریائو، در مورد زندگی ساده، ارتباط با طبیعت، تجربه ورزی و مسائلی از این دست بیان شده. این کتاب حاصل تجارب دوره ای از زندگی نویسنده است که در کلبه ای چوبی در نزدیکی دریاچه والدن پاوند سپری کرد. اشاره ی دری از این عبارت استعاره ای از امکان ارتباط با طبیعت و تجربه ورزی است.

  • جستار های وحشت ،
  • وحید طباطبائی ،
  • سینما ،

اخبار مرتبط
چهارشنبه ۴ شهریور ۹۴

چهارشنبه ۴ شهریور ۹۴


نظرات
هنوز نظری ثبت نشده است، شما اولین نفر باشید
نظر